تبليغاتX
یادداشت های پراکنده - حتماً بخوانید : نامۀ سرگشادۀ علی حجـّتی کرمانی
 
یادداشت های خصوصی؛ دفاع از حریم مرجعیت شیعه ، مطالب اجتماعی -سیاسی وتاریخی
 
                 

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین علی حجتی کرمانی از نویسندگان مبارز و انقلابی ایران اسلامی است که در کارنامه درخشان زندگانی خود همکاری در انتشار هفته نامه بعثت در سالهای اولیه نهضت امام خمینی ( ره ) را ثبت نموده است . ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی هیچ پست و مقام رسمی  نگرفت و به قول خویش از آسیب پذیری کانالیزه شدن درامان مانده و براحتی توانست منشأ و باعث بسیاری از نابسامانی های پس از انقلاب را دریابد . گرچه انگ حمایت از منافقین و بنی صدر و ... به او زدند لیکن هراز چندی که زمینه فراهم می شد حرف خود را برای استفادۀ عموم منتشر می ساخت از جملۀ این موارد می توان به نامۀ سرگشادۀ ۲/۳/۱۳۵۹ایشان خطاب به سرپرست روزنامۀ اطلاعات یعنی آقای سید محمود دعائی که خود از نویسندگان این روزنامه محسوب میشد اشاره نمود که به تاریخ  که در روزنامۀ اطلاعات مورخ یکشنبه ۴/۳/۱۳۵۹ انتشار یافت و با توجه به مسائل سیاسی دوران اول انقلاب و پس ازانتخاب بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهوری اسلامی و حوادث بعد ازآن نوشته شده است . دراین نامۀ نسبتاً طولانی به مواردی اشاره شده است که متأسفانه به علت عدم توجه بهامثال آن باید امروز شاهد پیش آمدن حوادثی همچون رخداد های چندهفتۀ اخیر باشیم و این نشان دهندۀ آن است که دلسوزان در بین مسئولین کشور ما قلیل و اندکند و حرف حق خریدار ندارد .

با هم به بخشهای مهم نامۀ آن مرحوم توجه نماییم بلکه ان شاءالله موجب عبرت گردد :  

برادر و دوست دیرینه ام جناب سیّد محمود دعائی !

.... ۱- از بعثت تا اطلاعات ؟!

.....

۲- خط امام باید مشخص و قابل پیگیری گردد

من پس از انقلاب به گوشه و کنار این مملکت مسافرت کرده ام و چون دارای شغل و مقامی نبودم و رسمیتی نداشتم از آسیب پذیری کانالیزه شدن در امان بوده و براحتی می توانستم منشأ و باعث بسیاری از نابسامانیهای پس از انقلاب را دریابم که اجازه بدهید اساس ارزیابی دقیق آنها را به سه دسته تقسیم کنیم :

الف ) آنچه که ازبطن و متن انقلاب نشأت می کیرد و از پی آمدهای هر انقلاب اصیل و مردمی است .

ب ) خلاءها و ناروائیها و نارسائیهائی که بر اثر دسیسه ها و شیطنت های امپریالیسم جهانی و صهیونیسم بین المللی و عمال داخلی آنها بوجود آمده است که نه تنها نگران کننده نیست که بازبرهانی روشن براصالت انقلاب و استقلال و عدم وابستگی به شرق و غرب ... والبته با درایت و روشن دلی امام عزیزمان و با پیروی کارگزاران دولت انقلاب و مملت بیدار ایران و مبارزات پیگیر و دامنه دار آنها قابل دفع و انهدام مطلق ....

ج ) آنچه از نابسامانیها و ناروائیهای متعدد و روزافزون که از رذائل اخلاقی ، انحصار طلبی و قدرت پرستی و ریاست و شهرت خواهی اشخاص و گروهها منشأ گرفته است ...

آقای دعائی ! در همین جاست که محور اصلی همۀ دردهای دل مرا تشکیل می دهد ! واقعیات را نادیده گرفتن و یا خویش را به نادیدگی زدن ! ویا همۀ مشکلات خلاءها را به یک عامل آنهم عامل برون مرزی نسبت دادن هیچ دردی را دوا نخواهد کرد و مشکلی از مشکلات روزافزون ما را نمی گشاید ؟ آیا بهتر نیست « واقعیت » را هرچند هم که تلخ آنطور که هست و وجوددارد ، با تمام کمّ وکیفش اندازه بگیریم و با آن به یک مقابلۀ منطقی بپردازیم ؟! آیا معضله ها ، ناروائیها و خطوط انحرافی و بشدت ضدّاسلامی و مباین با ماهیت انقلاب اسلامی که این روزها درگوشه و کنار مملکت مشاهده می گردد و روزبروز هم روزافزون ودرسیر تصاعدی است است و نتیجه و مغلول مستقیم و روشن و غیر قابل انکار نفسانیات و خودپرستیها و غرور انقلابی ! و غفلتهای پس از پیروزی و انتقام جوئی و ریاست طلبی و بسیاری از منش های پَست این سردمدار بی ظرفیت تازه به دوران رسیده و احیاناً دو روززندان رفته ! و یاآن فرماندار عُقده ای جهش وار به ریاست رسیده ، التقاطی پُرمدعا می باشد و به هزار ویک دلیل نه مستقیماً و نه غیر مستقیم هیچ ربط و ظبطی به عمال استعمار و عوامل امپریالیسم و ایادی صهیونیسم ندارد ، با شعار و احساس بدانها ربط دادن ،می تواند ذره ای از آن همه معضلات رابکاهد و شگردهای روزافزون ضدّ اسلامی را با پشتوانۀ اسلام و اجراء دست آوردهای انقلاب ؟!! مانع گردد؟

برادر ! شاید یکی از جرائم نابخشودنی این حقیر چه در سال های سیاه خفقان پس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و چه بعد از ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ و پیروزی معجزه آسای انقلاب اسلامیمان همین است که مایلم بدور از از هرگونه «جهت گیری » مبنی بر باندبازی و گروه گرائی« واقعیات » را آنطور که هست به بینم و « بودها »را آنطور که باید تنها با معیارها و ضوابط اسلامی بازشناسم !!

جرم دیگر من این است که دراین۱۸سال نهضت ( که شاید باور شما چیز دیگری باشد ؟! اما تنها خدا می داند که حتی یک روزش را از مبارزه و حرکت غائب نبودم ) هیچگته تن به گروه گرائی ندادم و از باندبازی ها و تحزّبها که همواره با مفهوم انحصارطلبانه و مغرورانه وتک عامل گرایانۀ " این است و جز این نیست " همراه بوده و انسان را موظف می کند که هم تولّی داشته باشد و هم تبرّی ! متنفّر بوده و هستم و برای امام که روحی فداه مریدی و عاشقی مخلص و دلباخته ای هدفی و مبنائی بوده ام ، امام را برای خودم نمی خواستم ، عشقم و تفکرم بوده و هست و خدای را سپاس می گویم که حتی یک آن بیاد ندارم که طرفداری از امام خمینی را برای خویش وسیله و وجهه و آبروی رذیلانه و مشرکانه ( منافقانه ) و وسیلۀ مغازه و تجارت !! قرار داده باشم ...

شما اگر قدری به سالهای گذشته برگردید و منصفانه بیاندیشید به خوبی به بافت روحی و ساخت فکری من پی خواهید برد ... من همواره درجبهۀ داخلی اعتقادی راستین به « رحماءبینهم » داشته و دارم و چوب این باور را که از جان قرآن نشأت گرفته است زیاد خورده ام و حتی به اتهاماتی ناجوانمردانه و غیر انسانی نیز متهم گشته ام ! اما چه باک که اگر در راه خدا و برای او باشد از جان و دل پذیرایم و گرنه بگذار بیش از این بگویند که سزاوارم ! ...

ولی دوست عزیز ودیرینه ام ! چگونه می توانم درانقلاب اسلامی شاهد همراه بادرد و رنج انزوای صداقت ها و صراحت ها و آزادگیها و نزدیکی و مقرب الخاقان بودن هرچه بیشتر چهره های متملّق ، فرصت طلب ، وریاکار و مزوّر باشم و لب فروبندم ویا آن را با تحلیل های علمی و فلسفی به استعمار و به عمّال صهیونیسم منتسب کنم ؟!

این احساس کشنده را با چه کسی درمیان بگذارم به که بگویم و کجا بگویم ؟! که امام را دارند بیش از اندازه خرج می کنند ! و خط امام را که همان خط اسلام علی و خاندان پیامبر و خط اسلام محکوم تاریخ است و قبل از ویژگی های تاکتیکی و رادیکالی  و سازش ناپذیریش از خصایص زیربنایی تقوی و صداقت و اخلاص برخوردار می باشد ، احیاناً به صورت سلاحی درآمده است برای کوبیدن و کنار گذاردن و از آبرو و حیثیّت انداختن و یا در شکل سپری و سنگری برای فرصت طلبان و منافقان !

آیا دراینجا من نباید فریاد برآورم که بیایند خط امام را مشخص و تبیین کنیم تا برای همه قابل پیروی گردد ، نه اینکه در محدوده افکار و سلیقه های گروهی محدود و زندانی شود !

۳ - دارد آثار به فراموشی سپردن اصالت های اسلامی کم کم ظاهرمی شود !

مگرنبود که آنگاه ما توانستیم برطاغوت چیره گردیم و رژیم منحوس و ارتجاعی ۲۵۰۰ ساله شاهی را به زباله دان تاریخ بیافکنیم که به مبارزات ضدّاستبدادی و ضدّاستعماری خویش بعد ایدئولوژیکی و فرهنگی و اخلاقی دادیم و این اعتقاد راستین را در دل های نسل بپاخاسته زنده نمودیم که شهادت یعنی : زندگی جاودان و آرمیدن در جوار حق ...

چه شد که پس از پیروزی روز بروز سستی و کاهلی بوجود آمد و بی تفاوتان و ناراضیان و سست عقیده شدگان روزافزون شده اند ؟! آنها که دیروز اسلحه بدست گرفته بودند امروز قلم و اندیشه بکار گرفته و مشغول ارائه هرچه گسترده تر ایدئولوژی و جهان بینی خاصّ خویش به نسل سرگردان پس از انقلاب ! چرا مساجد و محافل مذهبی خالی شد !؟ و آنها که می بایست درپایگاه مسجد و محراب به نشان دادن ایدئولوژی و فرهنگ مشخص و مرزبندی شده اسلام بپردازند به رقابت های سیاسی و منازعات برسر احراز قدرت پرداخته و عنان اعتقادات جوانان را به دست گروه چپ و یا مدعیان پیروی از « اسلام راستین » سپردند

نمی دانم شما براثر کثرت اشتغالات پس از پیروزی توانسته اید به این پدیده سهمناک و به شدت نگران کننده اجتماعی پی ببرید که این روزها طرفداران تز کهنه و استعماری « جدائی دین از سیاست » با سرافرازی سربرآورده  و مریدانی به مراتب بیشتر از سابق برای خود دست و پا کرده و با تکیه روی پاره ای از مسائل موجود و واقعیّات عینی ، می گویند : ما سالها نمی گفتیم که روحانیت نباید در سیاست دخالت کند ؟ حالا دیدید ؟ فهمیدید ؟  بفرمایید !؟ 

می دانید اندوه و تأثّرم در کجاست ؟ تمام اندوه عمیقم این است که دارد آثار به فراموشی سپردن ارزشها و اصالت های اسلام راستین ، اسلام علی و اسلام خمینی کم کم ظاهر می شود ، شایعات ، برچسب ها ، اتهامات و نسبتهای ناروا به این مسلمان و آن مسلمان ،فضائی را مملو از بی ایمانی وسوءظنّ و کینه توزی بوجود آورده است که من به سهم خود به یاد ندارم که سطح عرفان و معنویّت جامعه ما ، هیچ زمانی بیش از این زمان پائین آمده باشد ! که اگر هرچه زودتر و درپرتو دست یازیدن به یک انقلاب فرهنگی و اخلاقی بدین نابسامانی های انقلاب برباد ده پایان داده نشود ، درآینده یک شخصیت آبرومند ملی و اسلامی باقی نخواهد ماند .... امروز نوبت دکتر ... فردا نوبت مهندس ... و پس فردا قرعه فال به نام فلان حجةالاسلام و فلان آیت الله و بالاخره آیت الله العظمی و مرجع تقلید و روز بعد هم به طور قطع به سراغ امام  خواهند رفت .... که چنین روزی مباد ! شما گمان نمی کنید که مابراساس یک بُعدی اندیشها و یک سو نگریهای زیان بار و به همراه غفلت و غرور تنها مبشّر بودیم و به بشارت پرداختیم و حال آنکه می بایست پیامبروار هم « منذر » وهم « مبشّر » و آیا اینک موقع آن نرسیده است که با تکیه به بعد « انذار » رسول گرامی اسلام " صلی الله علیه وآله وسلم " افراد و گروهها و به ویژه دست اندرکاران را از « واقع » های انحرافی بترسانیم و به انها هشدار دهیم که اگر در سایه جهاد اکبر و مبارزه با نفس امّاره و خود پرستی ها و تک محوری ها نتوانیم خطّ صداقت ، تقوی و اخلاص امام را پاسداری کنیم ، بطور حتم بار دیگر وارثان نابحق و متولّیان جور و ستم چهره می نمایند و بنا به گفته امام :قیّم و ولیّ ما خواهند شد ؟!

و بترسیم از آن روزی که براثر کثرت نارضایتی ها و عدم امنیت های شغلی و قضائی و سیاسی و هرج ومرج های گوناگون و ناروائیهای معلول شگردهای غیر انسانی خود ما ، مردم درآرزوی انتظار دیکتاتوری دیگر باشند ؟!

۴ - فرمانروائی گروه عمامه بسر :

دراطراف و اکناف ایران این طور مشاهده می گردد که برداشت از اصل اسلامی و مترقی « ولایت فقیه » در شکل حکومت و فرمانروائی یک گروه یعنی طبقه عالم و عمامه بسر جلوه نموده است و با کمال تأسف این فرمانروائی بطور معمول و غالب همراه با شگردهایی بوده است که مردوم را نسبت به این طبقه بدبین کرده است و نگران کننده آنکه اگر وضع به همین منوال ادامه یابد و روحانیّت افتخارآفرین تشیّع که در طول قرن ها در دلها جا داشت و بر قلبها حکومت می راند ،قربانی ندانم کاریها و جاه طلبی های معدودی عمامه بسر شود بیم آن می رود که به همان سرنوشتی مبتلا گردد که روحانیّت مسیحی قرون وسطی و دوران فرمانروائی محکمه تفتیش عقاید و انگیزاسیون ! که خدا چنین وضعی را نخواهد !

                                                                                     « برادرتان علی حجتی کرمانی ۲ خردادماه ۱۳۵۹ »

  نوشته شده در  88/04/12   توسط احمد رضائی  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM