یادداشت های خصوصی؛ دفاع از حریم مرجعیت شیعه ، مطالب اجتماعی -سیاسی وتاریخی |
نماز عید سعید فطر تاریخی سال ۱۳۵۷ در شهر مقدس قم به امامت حضرت آیت الله روحانی
حدود ۱۰ روز قبل یکی از بازدید کنندگان محترم که به طور اتفاقی از این وبلاگ بازدید به عمل آورده ودر میان مراجع معظم نام حضرت آیت الله سید صادق روحانی را ندیده بود ، با ارسال ایمیلی ضمن تعجب از عدم درج نام ایشان در خصوص اینکه آیا بین دو مرجع تقلید یعنی حضرات آیات روحانی و منتظری اختلافی وجود دارد یا خیر و از چه زمانی آغاز شده است از بنده سؤال نمود که ذیلاً برای اطلاع ایشان و سایر دوستان به بررسی مفصل آن می پردازم .
امید است که گوشه ای از تاریخ سراسر پوشیدۀ انقلاب اسلامی برای عزیزانی که آن زمان را درک ننموده ویا نسبت به آن آگاهی ندارند روشن ومشخص شود .
از محققین وخوانندگان محترم می خواهم در خصوص نقاط قوت وضعف این بحث اظهار نظر نمایند.
متن سؤال آن دوست محترم :
با سلام و احترام . بطور کاملا تصادفی وبلاگتان را دیدم . وبلاگ جالب و پرباری است . امیدوارم که فیلتر نشود !؟......... مدتهاست سوالی ذهنم را آزار می دهد و تاکنون جواب قانع کننده ایی برای آن نیافتم . امید است حضرتعالی پاسخ جامع و کاملی را برایم ارسال دارید .
آیا بین حضرت آیت الله منتظری و حضرت آیت الله روحانی اختلافی وجود دارد ؟ علت این اختلاف چیست ؟از چه زمانی ایجاد شده است ؟ ..........مگر این دو نفر از مراجع تقلید نیستند ؟ پس چرا برای حل اختلاف و برداشتن فاصله و البته مایوس کردن دشمنان مشترک !!؟؟ هیچ اقدامی نمی کنند ؟
و یک سوال اساسی از سرکار و آن این است که در میان مراجع که در وبلاگتان به نام انها اشاره کرده اید چرا نام ایت الله روحانی نیست ؟ مگر ایشان از مراجع تقلید قدیمی و از سابقون نیست؟
ممنون از پاسخ جامع و کاملتان
متن پاسخ و توضیحات بنده :
با سلام به شما دوست گرامی ؛
احتراماً ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه مبارک توأم با برکت ،رحمت و مغفرت و گرامی داشت یاد و خاطرۀ شهداء گرانقدر و نیز رشادت های دلیر مردان کربلای خونین غرب و جنوب کشور پهناور ایران اسلامی در هشت سال دفاع مقدس، از بذل محبتتان نسبت به مطالب وبلاگ « یادداشت های پراکنده » صمیمانه متشکرم واز اینکه پاسخ را کمی با تأخیر ارسال می نمایم قبلاً عذر مرا بپذیرید.
1- عدم درج نام آیت الله سید صادق روحانی در این وبلاگ دلیل برعدم مقبولیت ایشان نیست لیکن اگر چه ایشان از مراجع محسوب می شود اما مقلدین ایشان محدود می باشند و بنده با توجه به یادآوری مفیدتان من بعد اخبار و استفتائات این مرجع تقلید را در وبلاگ قرار دادم از جمله خبر مربوط به فتوای ایشان در خصوص اول ماه مبارک رمضان را .( درج نام سایر علما و مراجع به جهت استفتائی بوده که از ایشان نموده ام )
2- آیت الله سید صادق روحانی از مبارزین و مخالفین رژیم ستمشاهی پهلوی محسوب می شود لیکن با توجه به مطالعاتی که داشته ام به این نتیجه رسیدم که ایشان خود را محور مبارزات دانسته و توقع داشتند که پس از پیروزی انقلاب سهم مهمی از آن نصیب ایشان شود ( اگرچه طبیعی است که باید قدر شناس زحمات این بزرگوار در آن دوران خفقان بود لیکن باید در این موارد جمیع جهات را در نظر گرفت )
3- بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی « ره » به علت کم تجربه بودن کسانی که در رأس قدرت قرار گرفتند و مسائل دیگر متأسفانه حکومت و دست اندرکاران آن و جریانات افراطی در کشور و به ویژه قم ، دچار افراط و تفریطهای بی شماری شدند از جمله عدم توجه به آراء ونظرات مراجع بزرگی همچون مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی ،مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی ،مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالله شیرازی و…. که بی توجهی به نظرات آیت الله سید صادق روحانی و مرحوم آیت الله سید حسن قمی و علامه حسینی طهرانی و… با توجه به پائین تر بودن جایگاه رتبۀ علمی و فقهی آنها نسبت به سایر مراجع معظم تقلید جائی به حساب نمی آمد و حاضر به تحمل مواضع مخالف این بزرگواران در قبال بخشی از مسائلی همچون اعتراض به تقسیم اراضی و برخوردهای تند با مرحوم آیت الله شریعتمداری( حساب مرحوم آیت الله شریعتمداری جدابوده و بحث جداگانه ای دارد . )، نبودند . به همین دلیل ، به شکلهای مختلف با آنها پرداخته و آنان را محدود می ساختند . این رفتارهای تند غالباً از ناحیۀ برخی از روحانیون تندرو که از حاشیۀ امن قدرت برخوردار بودند صورت می گرفت ( اسم از کسی نمی آورم ) .
4- به نظر من قبل از این که شما به اختلاف آیت الله روحانی با آیت الله منتظری بپردازید باید به اختلاف ایشان با امام خمینی( که به سال 1343 و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برمی گردد و حتی حاضر به ملاقات با امام در قم نشد) و دولتهای بعد از بنی صدر بپردازید که بحث طولانی می طلبد .
-5 تقریباً می توان گفت بعد از برکناری و عزل بنی صدر در آخر خرداد ماه 1360 وآغازدورۀ جدید دولت اسلامی و... از موضعگیریها و نظرات آیت الله روحانی خبری نبود،یه جز همان یک مورد که دربالا اشاره نمودم ( لااقل در رسانه های خبری مثل این دوران که فتاوای مراجع به اطلاع مردم نمی رسد و همان گونه که در رژیم طاغوت عمل می شد متأسفانه عمل می شود ) تا اینکه در سالهای 1363 و 1364 با موجی که برای تعیین رهبری آیندۀ جمهوری اسلامی به راه افتاد و مردم در شعارهای خود از رهبری فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری حمایت نمودند ( شعار اصلی این بود : قائم مقام رهبری،آیت حق منتظری ) مجلس خبرگان رهبری دورۀ اول به

بررسی تعیین جانشین امام خمینی « ره » پرداخت و نهایتاً با تصویب ماده واحده ای باتوجه به ذیل اصل 107 قانون اساسی (قبل از بازنگری ) و نیز اصل 109 که شرط اصلی رهبر را مرجعیت می دانست ، فقیه عالیقدر به عنوان جانشین آینده تعیین شد .البته در آن ماده واحده آمده است که این عمل مجلس خبرگان تعیین نبوده بلکه صحه گذاشتن بر انتخاب مردم بوده است ( این خود بحث مفصلی می طلبد که بنده در وبلاگ خود تحت عنوان " مجلس خبرگان رأی مردم را صائب می داند " بحث نموده ام که می توانید مراجعه فرمائید ) واین مسئله اعتراض برخی از علما و از جمله آیت الله روحانی را بدنبال داشت ( همین جا باید بگویم که به نظر اینجانب طرح و تصویب قائم مقام رهبری فقیه عالیقدر یک توطئۀ حساب شده ای بود که به تحقیق و پژوهش بیشتری نیاز دارد اگر چه برای من این موضوع اثبات شده است ولی برای طرح و مکتوب نمودن آن به زمان کافی احتاج می باشد )
.jpg)
مرحوم آیت الله مشکینی در کنار فقیه عالیقدر
وآیت الله منتظری طی نامه ای خطاب به مرحوم آیت الله مشکینی ( رئیس وقت مجلس خبرگان رهبری ) آن را دردوران حیات حضرت امام خمینی و با وجود مراجع بزرگوار تقلید صحیح ندانست که ذیلاً به متن آن اشاره می شود :
تاريخ ۳۰ / ۶ / ۱۳۶۴
بسم الله الرحمن الرحيم
حضور محترم برادر ارجمند آيت الله مشكيني رياست مجلس خبرگان دامت بركاته پس از سلام و آرزوي موفقيت براي جنابعالي و اعضاء محترم مجلس خبرگان دامت بركاتهم بحق محمد و آله الطاهرين ، به عرض مي رساند از قرار مسموع در جلسه اي كه چند ماه قبل در رابطه با اصل 107 قانون اساسي و تعيين شرايط و خصوصيات براي رهبر آينده تشكيل شده صحبت از حقير فقير سراپا تقصير به ميان آمده و تصميم نهائي به جلسه آينده موكول شده است . اينجانب با ايمان و احترام نسبت به آقايان محترم و موقعيت خطير و قانوني مجلس خبرگان تذكرا عرض مي كنم كه در شرائطي كه بحمد الله و منته رهبر بزرگ اسلام و انقلاب حضرت امام خميني مدظله العالي با برخورداري كامل از نعمت صحت و سلامت و توفيقات الهي در رهبري انقلاب و كشور موفق و مشمول الطاف خاصه خداي منان و دعاي خير حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه ) مي باشند و با وجود شريف حضرات علماء اعلام و مراجع تقليد دامت بركاتهم در چنين شرائطي مطرح نمودن شخص مخلص شايسته و صلاح نبوده است . ما همه اميد وافر داريم و در دعاهاي خود از خداي منان پيوسته خواسته و مي خواهيم كه خداوند متعال تا ظهور حضرت ولي عصر ارواحنا له الفداء به رهبر بزرگ انقلاب طول عمر و سلامتي كامل عنايت فرمايد تا ديگر نيازي به تعيين يا اعلام خبرگان معظم نباشد. وانگهي تعيين شخص ، آن هم من طلبه ، يك نحو اهانت نسبت به معظم له و حضرات آيات عظام تلقي مي شود، و طول عمر و قصر عمر دست خداست و نبايد ملاك قضاوت باشد. البته بحث كلي مانعي ندارد ولي بحث شخصي ظاهرا به مصلحت نيست .
والسلام عليكم جميعا و رحمه الله و بركاته ـ حسينعلي منتظري
ودر بخشی از خاطرات خویش به مسائل آن زمان وازجمله احتمال توطئه در این زمینه اشاره نموده اند که توجه شما را به آن جلب می کنم :
.jpg)
س : احساس مي فرماييد كسي روي اين قضيه عنايتي داشته است ؟
ج : من نمي دانم ، مي گويند آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي خامنه اي خيلي دنبال قضيه و مصر بوده اند، ظاهرا آقايان حسن نيت داشته اند و نظرشان احتياط براي آينده نظام بوده است و اكثر آقايان تعريف و تمجيد كرده بودند، ولي همان وقت بعضي مي گفتند احتمالا توطئه اي در قضيه بوده ; من اگر بدبينانه تحليل كنم مي گويم اصلا شايد آن قضيه مقدمه جريانات بعد بوده كه مساله را سر زبانها بيندازند و بعد زمينه را از بين ببرند، براي اينكه اگر قضيه به صورت طبيعي پيش مي رفت مسائل به اينجاها كشيده نمي شد و اين همه بدبيني به روحانيت به وجود نمي آمد و دشمنان هم سوء استفاده نمي كردند; از قديم مي گفتند اگر مي خواهيد كسي را خراب كنيد به طور غير طبيعي او را بالا ببريد و بعد مقدمات سقوط او را فراهم كنيد. بالاخره مرا سر زبانها انداختند، توقعات و حسادتها و حساسيتها شروع شد و در نهايت جريانات مرموز ذهنيتي براي امام و ديگران درست كردند، البته من كه -الحمدلله - اصلا انتظار مقام و موقعيت را نداشتم و ندارم ، ولي اين كار غلطي بود، هم به ضرر من بود هم به ضرر انقلاب ; و اصلا خبرگان حق نداشتند كه قائم مقام تعيين كنند، اين در قانون اساسي پيش بيني نشده بود; بالاخره من مخالف بودم ، خيلي از كساني هم كه به من علاقه مند بودند با اين قضيه مخالف بودند.
س : آن وقت آيا احساس مي شد كه حضرت امام هم مخالفتي دارند؟
ج : من نمي دانم ، اگر ايشان در آن وقت مخالف بودند لازم بود همان وقت ولو با كنايه يا پيغام به من يا ديگري و يا به خبرگان مي فرمودند، زيرا مصلحت نظام از همه چيز مهمتر بود; بلكه بعضي از آقايان نقل كردند پس از تعيين شما از طرف خبرگان خدمت ايشان رسيديم و به ايشان گفتيم ايشان خيلي خوشحال شدند. البته در يك مورد هم كه من با امام صحبتي داشتم ايشان مي فرمود: "شما خودتان يك رهبر هستيد، شما برج بلند اسلام هستيد، در صحبتهايتان دقت بيشتري بكنيد، من خبر دارم رئيس جمهور آمريكا وقتي كه مي خواهد صحبت بكند ششصد نفر صحبت او را بررسي مي كنند بعد صحبت مي كند". من گفتم : "آقا شما خودتان هم همين كار را مي كنيد؟" گفتند: "نه ، من هم بد مي كنم ".
وهمچنین معظمٌ له طی انجام سخنانی در جمع شاگردان درس خارج فقه خویش( در تاریخ 23/2/1368بعد از حوادث استعفا و بی حرمتی های صورت گرفته در ابتدای آن سال ) به اشتباه بودن آن اشاره نموده است:
- تعيين من به عنوان قائم مقام رهبري از همان ابتدا بر خلاف نظر و ميل من بود و به مجلس خبرگان هم همان اول نوشتم و به طور كلي من شخصا به پست و مقام علاقه نداشته و ندارم مگر اينكه وظيفه شرعي ايجاب كند. در نامه حضرت علي (ع ) به استاندار آذربايجان آمده است : "ان عملك ليس لك بطعمه و لكنه في عنقك امانه " و قهرا انسان عاقل حتي المقدور از تحمل امانت و مسئوليت سنگين گريزان است مگر اينكه ناچار باشد، چنانچه هيچ وقت آرزوي مرجعيت هم نداشته ام تا اينكه حساب كنم چه اقشاري به من مي گروند يا نمي گروند. من اگر شرعا جايز بود از اجتماع و اجتماعات به طور كلي منزوي مي شدم (و اين يك واقعيتي است ، من بيش از هر چيز علاقه دارم بنشينم و مطالعه كنم و به كارم برسم ، خدا رحمت كند مرحوم آيت الله العظمي بروجردي را، ما دروشنوه در خدمت ايشان بوديم مي فرمودند من از اين كارهايي كه اسمش را مي گذارند آقائي كه بيايند دست ببوسند و پول بدهند و اينها زود خسته مي شوم و وقتي كه كاملا خسته شدم استراحتم اين است كه فوري بروم يك كتاب بردارم و مطالعه كنم و از آن خسته نمي شوم ، و من هم طبعا اين طورم ، واقع مطلب اين است و اگر فرصت داشته باشم مثلا الحمدلله در اين ماه رمضان با اينكه اعمال عبادي و روزه و اينها داشتم مع ذلك من موفق بودم و بحمد الله مساله كتاب ولايه فقيه را به آخر رسانيدم نوشته اش از طرف من تمام شده ، اين فرصتي بود كه الحمدلله در اين ماه داشتيم ).
آیت الله روحانی طی سخنانی اعتراض آمیز در جمع شاگردان خویش ( در تاریخ 6/9/1364) و نیز ارسال نامه به مجلس خبرگان رهبری وقت شدیداً مخالفت خود را اعلام نمود.ایشان تأکید کرد که با فرد انتخاب شده مسأله ای ندارد ، اما طریق انتخاب وی را مشروع نمی داند ( به نظر من ایشان به تصور این که مجلس خبرگان دارد برای مردم مرجع تقلید انتخاب می کند این اعتراض را نموده است چرا که از فحوای صحبت ونامۀ ایشان این موضوع استنباط می شود ) . البته این عالم بزرگوار اعلام کرد که هیچ طمعی نسبت به حکومت ندارد ، اما این روش را که سهیم کردن مردم در انتخاب حاکم است ، با مشی فکری شیعه ناسازگار می داند .
به دنبال این سخنرانی که در جمع محدود شاگردان صورت گرفت و هیچ کس ازآن به جز عوامل وزارت اطلاعات مطلع نشد ، این مرجع تقلید به طور ناجوانمردانه ای( همانند اواخر حکومت ستمشاهی و نننگین پهلوی )وهمچون مرحوم آیت الله شریعتمداری ، مرحوم آیت الله سید حسن قمی و مرحوم علامه حسینی طهرانی (( علیهم الرحمه )) در بیت خود محصور شد ، به طوری که این حصر بیش از سیزده سال ( تا سال 1377 ) ادامه یافت . اما پس از رفع محدودیت های یادشده فعالیت های جاری ایشان تاکنون ادامه دارد.

متن سخنرانی بسیار تند و با ادبیات کاملاً متفاوت با سایر مراجع معظم تقلید که آیت الله روحانی در جمع شاگردان خارج فقه خویش در مسجد محمدیه که در تااریخ 6/9/1364 ایراد نموده است را برای استفادۀ شما در این جا می آورم (برگرفته شده از کتاب زندگی نامۀ معظمٌ له ) :
" بسم الله الرحمن الرحيم
با اينكه اين مقدار روايات كثيره اى در باب امر به معروف ونهى از منكر وارد شده است وآن روايات وادله محكمهاى داله بر اينكه " اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه والافعليه لعنت الله " ويا اينكه در آن خطبه شريف معصوم عليه السلام مى فرمايد به اينكه خداوند تبارك وتعالى از علماء پيمان گرفته است ، عهد گرفته است كه در مقابل زورگوئى زورگويان استقامت كنند وبراى دفاع از مظلومين قيام كنند . با همه اين حرفها باز مى بينيم كه مولاى متقيان على " عليه آلاف التهيه والثناء " در موقعيتهاى قرار گرفته پيشامدهايى بوجودآمده مى فرمايد : " ان اقول يقولون حرص على الملك وان اسكت يقولوا جزع من الموت " وما هم يك همچو پيشامدى در اين عصر براى ما شده است ، كارهاى خلافى كه مى شود ،كارها زياد است هر كدام از اينها را بخواهيم بگوئيم همين است ، مى گويند طمع به ملك دارد. نگوئيم مى گويند از ترس تفسيق واز ترس موت واز ترس كشته شدن است ويا از زندان رفتن ترسيد ولى من خدا را به شهادت مى طلبم براى اين پيشامدى كه اخيرا شده است ومن راجع به آن پيشامد مى خواهم صحبت كنم ، راجع به آن نه طمع در ملك دارم ونه خيالرهبرى دارم ونه اينكه اگر ساكت بشوم از مرگ مى ترسم من وظيفه شرعيم را همانجور كه خود مولاى متقيان على " عليه السلام " در مواقعيكه اصل اسلام به خطر مى افتاد . با همان جملهاى كه فرموده بود مخالفت مى كرد ، همين گونه الان وظيفهمان هست ، من اسلام را درخطر جدى مى بينم ، من عالم تشيع را در خطر جدى مى بينم ، وظيفهام هست بگويم واينگفتن هم نه از باب اين است كه يك طمعى به ملك دارم ، به خداى احد وواحد قسمهيچگونه نظرى ندارم وطالب ملك ورهبرى نيستم ، من اسلام را در خطر مى بينم ، من روحانيت را در خطر مى بينم ، من مرجعيت تشيع را در خطر مى بينم . حكومت اسلامى كه از اول انعقادش روى اين اساس بود كه مى گفتند به اينكه رهبر وحاكم بر امت بايد از طرف خدا تعيين بشود وهيچگونه ارتباطى با مردم ندارد ونزاعى است كه در صدر تشكيل حكومت اسلامى بود تمام حرف در اين بود كه علماء و روحانيت مى گفتند هيچ عناوين ديگر كه رجوع به آراء مسلمين ومردم است آنها ميزان نيست آنها به اسم حكومت اسلامى نمى توانيم بگوئيم هست ، حكومت اسلامى اين است كه امام زمان " ع " ، حاكم را از طرف خداوند تبارك وتعالى تعيین كرده است ، اساسا اختلاف شيعه وسنى در اين است والا سنيها هيچ اختلافى با على واولاد على ( ع ) در باب بيان احكام الهى نداشتند آنها كه درخانه على " ع " مى رفتند واحكام را از على " ع " مى پرسيدند ، آنها كه نسبت به اهل بيت عصمت وطهارت - اگر اكتفا به مسأله گفتن مى كردند - بهترين زندگى را براى آنهاتشكيل مى دادند وبهترين استراحت را براى آنها فراهم مى كردند ، نزاع در اين بود كه آنهامى گفتند : حكومت اسلام الهى است وما تعيين شديم براى حكومت واينها مى گفتند به اينكه حكومت الهى نيست ، بايد مردم تعيين كنند اساس اختلاف شيعه وسنى اين است وتمام نزاعى كه در مقام است همين است به اينكه رجوع به آراء مردم در باب تعيين حاكم نبايد بشود وحاكم را بايد امام زمان " ع " تعيين كند واين آقايان اگر از طرق ديگر واردمى شدند ومى گفتند به اينكه ، زيد يا عمر لياقت حكومت را دارد ، ما از فرمايشات امام زمان " ع " چنين فهميديم ، ما ديشب امام زمان را در خواب ديديم وبه ما فرمود به اينكه زيدرا تعيين وجانشين خود كنيد . در اين كسى حرفى نداشت . كه ديشب شده است ورهبرىرا اين آقايان در اتاقى دربسته نشستهاند با يكديگر ودر آنجا اولا شهادت مى دهند ، اين شهادت زور ودروغ به اينكه نظر اكثريت اين است بعد آقاى خمينى زيد را انتخاب كردند براى مرجعيت ، اولا مرجعيت شيعه مگر دست يك مشت رجاله وعوام الناس است تا اينكه آنها تعيين مرجع بكنند ، رهبرى كه دست اين جمعيت وآن گروه نيست ، اين حكومت اسلامى را به نابودى مى كشد اين حكومتى است غير اسلامى ، به نام اسلام ، بدتر ازآن حكومتها غير اسلامى است كه اسم اسلام را روى آن نگذاشتهاند . من اينجا اعلام مى كنم به اينكه با اين طريق انتخاب مخالفم ، اين طرز انتخاب مخالف است با اصل دستورات اسلام است ، با اصل حكومت اسلامى مغاير است واين موجب مى شود به اينكه حكومتاسلامى در خطر سقوط حتمى واقع بشود ، اين سبب مى شود كه همانطورى كه در صدراسلام شروع كردند بعنوان آراء عمومى ومسير خلافت را از مسيرى كه خدا تعيين كرده بودمنحرف كردند كه روزى به جائى رسيد كه يزيد هم خليفه مسلمين شد ، من هم مى بينم به اينكه حاكم بر مملكت اسلامى ما وبر حكومت اسلامى ما روزى يك مرد فاسق وفاجر وهمه كاره است ، اينكه مئونهاى ندارد يك دستهاى پيش خود مى نشينند مى گويند قيم اند براى مردم ومى گويند مردم انتخاب كرده اند اولا اين دروغ است مردم كسى را انتخاب نكرده ، مردم رأى نداده اند به كسى وثانيا اگر هم اين حرف صحيح باشد اين با اصل حكومت اسلامى مخالف است ، اين چه منطقى است .ومن كانديدای رهبرى نيستم ، من به رهبرى خيال ندارم ولى با اين طريق انتخاب رهبرمخالفم ، اين اساس اسلام را به خطر مى اندازد اساس ولايت را در خطر مى اندازد نه ازاسلام ديگر چيزى باقى مى ماند ( اگر باقى گذاشتند تا آن روز ) از اسلام چيزىباقی مى ماند ونه از روحانيت چيزى واين سبب نابودى همه اينها مى شود ، البته موضوع بحث مفصلى دارد واين بحث را بايد در جلساتى بحث كنيم وفعلا بعنوان اشاره اى به اين موضوع كردم وانشاءالله در موقع ديگر بحث خواهد شد ، فعلا مطلب همين است ، اين طريق رهبرتعيين كردن ، مخالف صريح دستورات اسلام است واين حكومت غير اسلامى وبه نام اسلام اين سنخ حكومت ضررش بر اسلام از حكومتهاى غير اسلامى كه به اسم اسلام نيست ضررش چند برابر است ، ضررش زيادتر است ومثل اينست به اينكه فرق اين دو تا چنين است ، يك وقت كسى معصيتى مى كند ومعترف است به اينكه معصيت است ، يك وقت معصيتى مى كند ومى گويد حكم الله اين است وجايز است اين معنى ضرر دومى از اولى زيادتر است اين قسم حكومت كه به نام اسلام است بر عليه اسلام وبر عليه صريح دستورات اسلامى ، اين ضررش از حكومتهاى غير اسلامى كه ادعا نمى كنند حتى از حكومت كمونيستى به نظر من بدتر است ، اين قسم حكومت . بنابراين من با اين قسم مخالفم ، با اين طرز حكومت واينجا هم اعلام مخالفت مى كنم وبه مصادر امر هم خواهم نامه نوشت واقدامات به هر گونه كه در وسعم هست خواهم كرد واز مسلمانها هم مى خواهم به اينكه مردمى كه اين مقدار كشته داده اند ، اين مقدار فعاليت كرده اند ، اين مقدار ضررهاى مالى وجانى متحمل شده اند كه نظر آنها اين بود كه حكومت اسلامى وحكومت الهى برقرار بشود ، به آنها اعلام مى كنم اين حكومت از مسير اصلى منحرف شده وديگرحكومت اسلامى نيست واين حكومت ، حكومتى است بر خلاف تمام دستورات اسلام . انشاء الله حياتى باشد در جلسات بعد راجع به اين موضوع مفصل صحبت خواهم كرد .
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
و نیزمتن نامۀ آیت الله جناب آقای سید صادق روحانی خطاب به مجلس خبرگان رهبری وقت به این شرح می باشد :
![]()
باسمه جلت اسمائه
با ابلاغ سلام بر حسب اطلاعات واصله بنا است در روز 21 تيرماه مجلس خبرگان تشكيل شود وراجع به رهبر آينده تصميم قانونى گرفته شود - با اطمينان باينكه تذكرات بخصوص اگر از طرف من وامثال من باشد بى نتيجه است وبنا نداريد بآنها توجه كنيدولى بر حسب وظيفه شرعيه وبراى اتمام حجت ، وبراى آنكه گفته نشود كه اگر شما مغرض نيستيد چرا اولا تذكر نداديد ودفعة اعلام نموديد چند تذكر ميدهم :
1 - تعيين رهبر بسيار با اهميت است ومسئوليت عظيم دارد . حضرت بقية الله ارواح من سواه فداه ناظر اين جلسه ميباشند ومواظب باشيد در حد وسع كارتان مورد رضايت آن بزرگوار باشد . وبدانيد كه اگر عن اختيار وعمد انتخاب غير صحيح بنمائيد وملاحظه وعد وعيدها رابكنيد خسر الدنيا والاخرة خواهيد شد ، وچون اساس است در هر مفسده ناشى از سوء انتخاب تا حكومت اسلامى باقى است شريكيد وچنانچه انتخاب صحيح بنمائيد مورد لطف وعنايت مخصوص آن بزرگوار ارواحنا لتراب مقدمه الفداء قرار خواهيد گرفت ودنيا وآخرتتان بدعاى آن حضرت آباد خواهد شد وزحمات علماى اسلام را در طول قرن ها به ثمر ميرسانيد .
2- مرجعيت تقليد كه از زمان شروع غيبت كبرى تا حال يك مقام مقدس ومعنوى وروحانى بوده ومي باشد خلط برهبرى نكنيد . بگذاريد اين مقام بهمان قداست خود باقى بماند وچنانچه كسى به منتخب شما عقيده علمى يا دينى نداشت مجبور نباشد از او تقليد كند واين مقام را تحت اختيار حكومت قرار ندهيد كه خطر آن بسيار عظيم است .
3 - حدود اختيارات ويا باصطلاح رائج " ولايت " رهبر را تعيين كنيد . چنين نباشد كه يك عده بى سواد بگويندهمان ولايتى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله داشتند واعمال نفرمودند بر ولى فقيه ثابت است ، ويا عده بگويند رهبر ازمصاديق اولى الامر است واطاعت او واجب ، وحكم حكومتى هم ملتزم شوند ، ويا عده بگويند رهبر مجاز است هر تصرفى در اموال وانفس مردم بنمايد ، ويا عده اگر شخصى خلافى انجام داد ويا مخالفت با رهبر نمود اموال خودش واقرباء او را مصادره نمايند وبگويند چنين شخصي مال وجان او احترام ندارد ويا . . . خلاصه محدود كنيد برهبرى مملكت بهمان گونه كه در ممالك ديگر دينا مرسوم است وحضرت امير ( ع ) در مدت حكومت چند ساله خود عمل كردند .
4 - حق انتقاد واعتراض برهبر را بمردم بدهيد كه اين يكى از خصوصيات حكومت اسلامى است كه آحاد افراد مملكت حق اعتراض دارند. سيره رسول گرامى اسلامى ( ص ) وحضرت امير ( ع ) وروايات شاهد آن است . چنين نباشد كه اگر كسى اعتراضى كرد بايدزندانى بشود ولو هر مقامى داشته باشد .
5 - چنانچه رهبر كار خلافى انجام داد ، ويا در مقابل كار خلاف سكوت كرد ، ويا لياقت نداشت ، ويا يكى از اموريكه شرعا موجب از كار افتادن او مي شود محقق شد ، مرجعى براى رسيد گى تعيين كنيد مانند مراجع تقليد - براى اين كار نمايندگان مجلس خبر گان صحيح نيست تعيين شوند ، چون اختيار آنها بدست رهبر است ، بعلاوه نمايند گان فعلى هم اگر خوب باشند هميشه چنين نيست .
6 - چون غير معصوم اشتباه مي كند رهبر را موظف كنيد در كارهاى مهم بدون مشورت با افراد مطلع وبصير ومتدين ، حق تصميم گيرى نداشته باشد وحكمش بدون مشورت با اهل حل عقد لازم الاجراء نباشد .

والسلام على من اتبع الهدى
صادق الحسينى الروحانى
( به نظر می رسد این نامه مربوط به سال 1364 و در زمان طرح موضوع تعیین جانشین برای رهبری جمهوری اسلامی در مجلس خبرگان باشد که به طوراشتباه در کتاب مذکور آمده است )
آیت الله العظمی منتظری در خاطرات خویش به اعتراض نسبت به برخورد بی ادبانه و بسیار هتاکانه و توهین آمیز عوامل وزارت اطلاعات و برخی روحانیون تند رو اشاره نموده که ذیلاً از نظر گرامتان می گذرد :
آيا قضيه برخورد با آيت الله سيد صادق روحاني در ارتباط با همين صحبتي بود كه در مورد قائم مقامي رهبري شما كرده بودند؟
ج : بله آقاي حاج سيد صادق روحاني دو روز در اين رابطه سر درس صحبت كرده بودند، بعد بدون اطلاع من رفته بودند در خانه ايشان و مزاحمشان شده بودند و درس ايشان را نيز تعطيل كردند و ايشان را محصور نمودند; آقاي ري شهري كه آن وقت وزير اطلاعات بود آمد اينجا، من به او گفتم : "آقاي ري شهري! اين كار درست نيست و به ضرر من هم هست ، ممكن است آقاي آسيد صادق روحاني فكر كند كه از ناحيه من اين كار صورت گرفته ، من با اين كار مخالفم ". گفت : "آخه ايشان نبايد اين حرفها را بزند". گفتم : "ايشان يك آدم ملايي است و حق اظهار نظر دارد، براي صد يا دويست نفر از شاگردانش يك مطلبي را گفته روز بعدش هم همان حرفها را تكرار كرده ، اگر ايشان راه مي افتاد مي آمد در صحن و سخنراني مي كرد و مردم را راه مي انداخت و تظاهرات و سرو صدا مي كرد آن وقت مي گفتند خلاف نظام كار كرده است ، اما اين اندازه بايد به ايشان حق داد كه نظرش را در درسش بگويد". من فكر مي كنم الان هم آقاي روحاني فكر مي كند من باعث شدم كه جلوي درس ايشان گرفته شود، با اينكه من با اين كارها جدا مخالف بودم ، و با آقاي ري شهري هم سر اين قضيه دعوا كردم منتها او به حرف من گوش نداد.
همان آقایانی که آن زمان از قائم مقامی فقیه عالیقدر حمایت نموده و این چنین برخوردهای زشتی با علما و مراجع معظم تقلید داشتند امروزدرلباس نفاق ظاهر شده و خودرا از مخالفین انتخاب فالاعلم امام خمینی معرفی می کنند غافل از اینکه نام و جریان آنها هم در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت است و هم در پیشگاه عدل الهی ، ومتأسفانه مخالفین دیروز آیت الله روحانی امروز به ظاهر خود را دوست ایشان می دانند چرا که اعتراض این مرجع تقلید را ، اعتراض به شخص فقیه عالیقدر می دانند و متأسفانه به خود اجازه نمی دهند ویا نمی خواهند که به گفتۀ معظمٌ له مراجعه کنند که حرف ایشان چه بوده است ( مخالفت با شخص مطرح نبوده بلکه اعتراض به نحوه و روش آن بوده است )
7- حضرات آیات منتظری و روحانی وجوه مشترک بسیاری دارند ؛ از جمله هردو از مراجع تقلید هستند و هردو سالها مبارزه نموده و برای تشکیل حکومت اسلامی زحمتهای فراوانی را متقبل شده اند و حتی کتابی در این باب نوشته اند ( آیت الله منتظری کتاب : "دراساتٌ فی ولایت الفقیه و فقه الدّوله الاسلامیّه "که ترجمۀ آن مبانی فقهی حکومت اسلامی است را نوشته که کتاب سال 1367 معرفی شد و آیت الله روحانی نیز" نظام حکومت در اسلام "را به رشتۀ تحریر در آورده است ) اما چون هردو مرجع می باشند طبیعی است که نظرات مستقلی نسبت به یکدیگر داشته باشند و اگر در حال حاضر ودرشرائط کنونی در کنار هم نیستند جای بسی تأسف دارد و امیدواریم جریانات به گونه ای شود که نه تنها این دو بزرگوار بلکه شورای مراجع معظم تقلید برای رفع اختلافات و حل مشکلات جامعۀ شیعه تشکیل شود تا همه با هم در راستای احکام نورانی اسلام و قرآن گام بردارند ولی باید بدانید که اگر چنین شود دولتمردان حکومت کنونی ایران ( از صدر تاذیل ) احساس خطر نموده و ساکت نخواهند نشست چرا که قدرت و مقام خود را درخطر می بینند و خیلی مسائل دیگر که از حوصلۀ بحث خارج است . ( شاید در این خصوص از هردوی آن بزرگواران استفتاء نمایم )
8- اگرچه مایل نیستم این مطلب رابگویم اما برای تکمیل این گفتار که به نظر می رسد طولانی شده باشد آن را یادآوری می کنم که به اعتراف دوست و دشمن ، فقیه عالیقدر پس از امام خمینی بیشترین نقش را در تشکیل حکومت اسلامی داشته و از وی به عنوان مادر انقلاب یاد می شود و هم در زمان طاغوت از رژیم ستمشاهی ضربه خورده و هم پس از انقلاب و زحماتی که برای تثبیت آن کشید لطمات جبران ناپذیری به ایشان وارد شد و فرزند برومند خود و بنیانگذار جبهۀ آزادیبخش جهان اسلام شهید محمد منتظری را تقدیم آرمانهی انقلاب نمود و... و پس از استعفای ایشان از قائم مقام رهبری در 8/1/1368 روزی نیست که به این عالم جلیل القدر توهین های بیشماری وارد ننموده و تهمتهای بسیاری را نثار این بزرگوار می کنند و حتی اجازۀ پاسخ به وی را هم نمی دهند ولی هیچ کس از مراجع و علما ( به جز قلیلی ) تاکنون حاضر نشده اند در این خصوص مطلبی نوشته یا بگویند و در تمام دوران پنج سال و اندی که فقیه عالیقدر در حصر بسر برد سکوت نمودند ( از جمله آیت الله روحانی ) البته شاید مصلحت ندیدند یا از جان خود ترسیدند
ولی ،فقیه عالیقدر چه در اوج به اصطلاح قدرت و چه در دوران حصر و... سکوت ننموده ومانند دوران مبارزات در زمان طاغوت آنچه حق تشخیص داد بر زبان و قلم جاری نمود و هزینۀ آن که حصر و توهین و تهمت و... بود را نیزپرداخت و حتی به حصر غیر قانونی حضرات آیات شریعتمداری ، قمی و روحانی نیز اعتراض نمود ولی آیت الله روحانی نسبت به ایشان سکوت نمودند ( به چه دلیل الله اعلم ) خلاصه مشی و روش این دو بزرگوار به نظر می رسد که کاملاً متفاوت است و شاید قابل جمع نباشد . البته باید به دنبال فردی که بتواند میان مراجع معظم وحدت برقرار نماید گشت و این کار را به دست وی سپرد ولی همان گونه که در بالا گفتم متولیان حکومت به همین گونه راضی هستند و به قول معروف اختلاف انداخته تا حکومت نمایند که در این گونه موارد به خدای بزرگ پناه ببریم .
از اینکه این نوشته طولانی شد صمیمانه عذرخواهی می نمایم و امیدوارم که مورد استفادۀ شما وسایر محققین و کاربران محترم قراربگیرد .
با تشکر فراوان
احمد رضائی – ۳۱ / ۶ / ۱۳۸۶- ۹ / ۹ / ۱۴۲۸