یادداشت های خصوصی؛ دفاع از حریم مرجعیت شیعه ، مطالب اجتماعی -سیاسی وتاریخی |
«عبدالرحمان کواکبى » مى گوید: " اگر استبداد، به صورت مردى بود که مى خواست حَـسَب و نـَسَب خودرا معرفى کند، مى گفت: من شر هستم، پدرم ظلم، مادرم زشتى، برادرم خیانت وخواهرم بى نوایى، عمویم زیان و داییم خوارى، پسرم فقر و دخترم بطالت، وطنم ویرانى و قبیله ام نادانى است."
راه و رسم على(علیه السلام ) با این استبداد مخالف است ، زیرا این استبداد هر جا به قدرت رسید، براى مردم مرگ آفرین شد. وطن، متعلق به مردم است. سیاست وحکومت و قوانین و آیین نامه ها نیز باید در خدمت سعادت مردم باشند. على(علیه السلام ) براى این که زمامدارازعدالت فاصله نگیرد، مردم را مراقب زمامداران و منشأحکومت و امر و نهى قرار داد. حکومتهاى شرقى تا آن حد که به روش على بن ابى طالب(علیه السلام ) نزدیک بودند، با عدالت ارتباط داشتند، و تا آن حدّ که ازروش او دور شدند، به رسم سفیانى گرویدند و ستمگرى کردند.
مردم، در روش على(علیه السلام )، منشأ و هدف حکومت هستند و حکومت از اراده ایشان سرچشمه مى گیرد. پایه اساسى ترقّى ملت، همین روش است. در روش معاویه، زمامدار، محور حکومت و هدف اصلى و شایسته تمام مواهب هستى است. این روش، عامل اساسى عقب ماندگى مردم است.
دانش یکى از ارکان زندگى است. هرگاه خداوند، بنده اى را پست شمارد، علم را از او دریغ مى دارد، کم ارزشترین مردم کم دانش ترین آنهاست. دانش آیینى است که باید به آن گروید، هرکس بدون دانش فتوى دهد زمین و آسمان لعنتش مى کنند، خداوند جاهل را مؤاخذه نمى کند که چرا نیاموخت تا اینکه عالم را مؤاخذه کند که چرا یاد نداد.
علاوه بر این، على(علیه السلام ) میان علم و عمل، هماهنگى برقرار کرده است. چنان که گذشت، در روش او عمل بى علم و علم بى عمل، فاقد ارزش است. از نظرعلى(علیه السلام ) یکى ازجنبه هاى همراهى علم با عمل، نهضت و قیام در برابر استبداد و ستم تا پاى جان است. عبدالرحمان کواکبى که یکى از قهرمانان قومیت عربى است و همان چیزى را براى خود مى خواهد که على(علیه السلام ) براى خود خواست استبداد را نتیجه جهل و نبرد با آن را نتیجه علم مى داند. در این باره مى گوید:
« چقدر شباهت و نزدیکى وجود دارد میان مستبدى که به ملت خود خیانت مى کند و کسى که سرپرست چند کودک یتیم است، و از ضعف و بى خبرى آنها سوءاستفاده مى کند و به اموال آنها دستبرد مى زند. نه این قیم دلش مى خواهد بچه هاى یتیم به رشد برسند، و نه آن زمامدار مستبد. او مى داند که اگر مردم احمق و نادان نباشند، به او سوارى نخواهند داد. زمامدار مستبد مانند خفاشى است که در تاریکى جهل، مردم را به دام مى اندازد، یا همچون درندگان وحشى است که در تاریکى شب به شکار حیوانات مى پردازند. علم، بارقه اى از نور خداست. خداوند نور را آفرید تا وسیله بینایى و مایه حرارت و نیرو باشد. علم نیز همچون نور، خیر را آشکار و شر را رسوا مى کند، و در جانها و سرها حرارت و شهامت به وجود مى آورد. مستبد، ازدانشهایى که تنها بر زبان بیاید و در پشت آن حکمتى حماسى و مشکل گشا نباشد، یا بیان سحرآسایى که لشکرها را به جنبش وا دارد، ولى فقط در زبان باشد بیمى ندارد. او به خوبى مى داند که مادر روزگار از آوردن امثال کمیت و حسّان و مونتسکیو و شیلر ناتوان است.
دانشهاى زندگى از قبیل حکمت نظرى، فلسفه عقلى، حقوق، سیاست، تاریخ، خطابه و دیگر علومى که ابرهاى جهل را مى زدایند و نور معرفت را در ژرفاى مغزها مى تابند، بر پیکر زمامداران مستبد، لرزه مى افکند.
مستبد، از همه علوم نمى ترسد، تنها از علومى بیم دارد که عقلها را شکوفا سازد و ماهیت انسان و حقوق او را به او بشناساند و بفهماند که در زندگى مغبون است یا نه؟ و راه تحصیل زندگى سعادتمندانه را به او نشان دهد. مستبد، عاشق خیانت است ولى دانایان مانع آن هستند.مستبد، سارق و حیله گر، وعلما بیدارکننده مردم و اخطارکننده اند. مستبد داراى اعمال و رفتارى است که علما فساد آنها را آشکار مى سازند.
مستبد، علم را به خاطر نتایجى که از آن به دست مى آید، دشمن مى دارد. زیرا سلطنت علم از هر سلطنتى نیرومندتر است. وقتى که با دانشمندى روبرو مى شود، ناگزیر است که خود را خوارو فرومایه نشان دهد، از این جهت است که نمى خواهد با عالمى روبرو شود. هرگاه به وجود عالم نیازمند باشد، به سراغ عالمى دون همت و متملق مى رود. براساس همین قاعده است که ابن خلدون گفت : " چاپلوسان رستگار شدند. این طبیعت پست زمامداران مستبد است. اینان جز به افراد فرومایه اى که منشأ هیچ گونه خیر و شرى نیستند، روى نمى آورند " »
اما براساس طرحى که على(علیه السلام )براى حکومتها تهیه کرده است، رابطه زمامدارومردم، رابطه پدر و فرزندى است. فرمود : « زمامدار، پدر، و مردم فرزند اویند » به هر یک از حکّام خود دستور مى داد که با مردم رفتار پدرانه داشته باشند. همانطورى که پدرومادر، به کارهاى فرزند خود رسیدگى مى کنند تو نیز به کارهاى مردم رسیدگى کن » لکن چنین رابطه اى هنگامى میان زمامدارو مردم ایجاد مى شود که زمامدار خدمتگزار مردم باشد و حقوق ایشان را حفظ کند و بکوشد که کابوس فقررا از زندگى آنها بزداید نه اینکه خود دزدى حیله گر، نیرنگ باز و مستبد باشد. خود مردم هم در سایه چنین حکومتى نسبت به یکدیگر احساس برادرى مى کنند، زیرا همه آنها یک خانواده هستند که در سایه یک پدر مهربان و رئوف زندگى مى کنند و همچنین قومیت آنها هم چهره محبّت به خود مى گیرد نه سیماى عداوت. محبتى که بر پایه تبادل منفعت و شناسایى حقوق یکدیگر و همکارى در راه پیشرفت مادى و معنوى باشد. تعاونى که مصالح عمومى به آن احتیاج دارد، و مورد قبول قوانین اجتماعى هم هست.]
«به نقل از کتاب گرانسنگ امام علی " علیه السلام" صوت العدالة الانسانیّة نوشتۀ دانشمند مسیحی مذهب ، جرج جورداق جلد پنجم صص ۵۳۵ تا ۵۴۰ »
مطلب مرتبط :
کتاب طبايع الاستبداد يا سرشتهاى خودكامگى http://www.hawzah.net/Per/K/TbayOlst/Index.htm

حضرت امام خمینی " ره " :
(( آن چیزی که ما در روز مبعثت باید توجه به آن بکنیم این است که با بعثت رسول خدا برای این است که راه ظلم را به مردم بفهماند ، برای اینکه مردم بتوانند با قدرت های بزرگ مقابله کنند .بعثت برای این است که اخلاق مردم را، تفوس مردم را، ارواح مردم را واجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمت هانجات بدهد ، ظلمات را بکلی کنار بزندوبه جای او مور بنشاند، ظلمت جهل راکنار بزند و به جای او نور عمل بیاورد ، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد ، نور عدالت را به جای او بگذارد و راه اورا به ما فهمانده است ، فهمانده است که تمام مردم ، تمام مسلمین برادر هستند و باید باهم وحدت داشته باشند ، تفرق نداشته باشند .))

هيچ کس شمار روزهاي نصرتش از پيغمبر صلي الله عليه و آله و دعوت او و ياري حق به اين شمار نرسيد. ابوطالب عليه السلام به واسطه فداکاريهاي عجيب و مواجهه محکم با دشمنان دين خدا، آنان را از خاموش کردن نور الهي بازداشت.
« حضرت امام ابو الحسن علی بن محمّد النّقی الهادی » " علیه السّلام " پیشوای دهم شیعیان ، در نیمهء ذی الحجّه ( وبنا به روایاتی در دوّم یا چهارم ویا پنجم رجب ) سال 212 هجری در اطراف مدینه در محلّهء "صرایا" بدنیا آمد. پدر بزرگوارش امام جواد " علیه السّلام " ، و مادرش بانوی گرامی " سمانه مغربیّه " است .
مشهورترین القاب آنحضرت ، " نقی " و " هادی " است ، و به آن امام همام " ابوالحسن ثا لث " نیز می گویند .
امام دهم ، درسال 220 پس ازشهادت پدر گرانقدرش وهمچون ایشان در سنّ هشت سالگی بر مسند امامت نشست. مدّت امامت آن بزرگوار حدود 34 سال و عمر شریفش نیز 41 سال و چند ماه بود ودر سوّم رجب المرجّب سال 254 به دستور
معتزّ عبّاسی در شهر سامرّاء به شهادت رسید .
خلفای عبّاسی معاصردوران امامت حضرت :
1- مأمون ، فرزند هارون الرّشید ( که از سال 193 تا 218 حکومت نمود )
2- معتصم ، برادرمأمون (218-227 )
3- واثق بالله ، فرزند معتصم ( 227 – 232 )
4- متوکّل ، برادر واثق و نوهء هارون الرّشید ( 232- 248 )
5- منتصر ، پسر متوکّل ( 6ماه در سال 248 )
6- مستعین ، پسر عموی منتصر ( 248- 252 )
7- معتزّ، پسر دیگر متوکّل ( 252-255 )
امام هادی « علیه السّلام » در دوران کوتاه حیات خویش همواره با ظلم و ستم دستگاه جبّار عبّاسی بخصوص هنگام خلافت متوکّل روبرو بود.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|