تبليغاتX
یادداشت های پراکنده
 
یادداشت های خصوصی؛ دفاع از حریم مرجعیت شیعه ، مطالب اجتماعی -سیاسی وتاریخی
 
حضرت آیت الله العظمی منتظری " دامت برکاته " که همرزم وهم سنگرمرحوم آیت الله سید محمود طالقانی ( ره ) بوده و حدود سه سال دریک سلول و زندان دردوران ستمشاهی درکنار ایشان قرارداشتند  پیرامون  شخصیت این مجاهد نستوه و عالم مبارز و انقلابی چنین فرمودند :

            آلبوم تصاویر سایت آیت الله منتظری: این تصویر مربوط به روزهای حضور ایشان در پاریس برای دیدار و گفتگو با امام خمینی است. (دی ماه 1357)

مرحوم طالقانی مردی متعبد و مقید به موازین شرعی و اهل تهجد و نماز شب بود ، علاوه بر تعبّد ، آدم شجاع و نترسی بود . روحانی آگر بخواهد واقعاًمدافع اسلام باشد و خدمت به اسلام بکند ، باید طوری باشد که قاطعانه حرف خود را بیان کند ، البته غیر روحانی هم همین طور باید باشد .

بایستی مردم این روحیه را داشته باشند که به پای معتقدات خود بایستند . قرآن کریم می فرماید : « الذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا » کسانی که می گویند خدا ، پایش می ایستند ، آن وقت این جور افراد را خدا نیز کمکشان می کند اگربشراستقامت به خرج دهد ، خدا هم کمکش می کند ، بایستی انسان برای دفاع از حق و حقیقت شجاعت داشته باشد . قاطع باشد و مرحوم آیت الله طالقانی چنین شخصیتی بودند .

                                            مرحوم طالقانی خود باخته نبود

       

یادم می آید به این مناسبت ، مولی امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) در کلمات قصار( شماره ۱۱۰ ) نهج البلاغه فرمودند :

  " لایقیم أمرالله سبحانه إلاّ مَن لایُصانع ولایُضارعُ ولایَتـّبـِعُ المَطامع " نمی تواند فرمان خدا را به پادارد مگر کسی که این سه خصلت را داشته باشد ، " أمر " معمولاً درلسان قرآن و حدیث به حکومت و سیاست تطبیق داده شده است . منتهی حکومت ، نه فقط حاکم در تمام مراتب حکومت و سیاست :

۱- " مَن لا یُصانع " ؛ اهل ساخت وپاخت و محافظه کاری نباشد . بعضی هستند که نان را به نرخ روز می خورند و به نرخ روز سخن می گویند .

۲- " لایُضارع " ؛ مضارعه یعنی شبیه سازی ، بعضی هستند که دنباله رواند . مثلاً فکرمیکنند آمریکا چه کرده ، ماهم همان کاررا بکنیم ، فلان آقا چه کرده ، ماهم همان کاررا بکنیم ! کسی می تواند واقعاً امر خدا را انجام دهد که استقلال فکری داشته باشد ، دنباله رونباشد ، ازخود برنامه داشته باشد ، خودرا شبیه دیگران نکند . البته نمی گوئیم برنامه های دیگران را نباید دید این که خشکی است .

ماهم برنامه های دیگران را باید ببینیم اما این طور نباشد که درمقابل افکار خودباخته باشیم . مرحوم آیت الله بروجردی ( ره ) فرمودند ، البته بزرگان بزرگی شان محفوظ باشد ، باید آنها را به عظمت یاد کنیم ، اما هیچوقت بزرگی بزرگان مانع از فکر خودتان نباشد . انسان باید استقلال فکری داشته باشد و ازدیگران هم استفاده کند ، اما خودباختۀ دیگران نباشد . " من لایُضارع " نخواهد دنباله رو وشبیه دیگران کارکند ، یعنی خودش مایه داشته باشد .

۳- " لایتّبعُ المطامع " ؛ یکی طمع پول دارد ، یکی طمع مقام . مثلاً اگر نمایندۀ مجلس طمّاع باشد ، نمی تواند حرفهایش را صریح بزند . اگر مقامی بالاتر بخواهد ، برایش نقاط ضعف است ، باید طوری باشد که فقط امرخدا را بپادارد ، تمام همّش بپاداشتن امرخدا باشد ، این قهراً باید باخیلی از مقامهای دنیایی تضادّ داشته باشد .

 پیامبر اکرم " صلّی الله علیه وآله وسلّم " را دعوت کردند به ثروت ، گفتند اگر زن خوب می خواهی یاریاست ، به تومی دهیم ، ایشان فرمودند :" اگر خورشید را دردست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهید ، دست ازرسالتم برنمی دارم . چنین کسی می تواند امرخدارابه جاآورد و نمایندۀ خدا در جامعه باشد" .

فرمایش امیرالمؤمنین که " لایُقیم امرَالله .... " بپا نمی دارد فرمان خدا را مگر کسی که اهل ساخت وپاخت نباشد ، دنباله رونباشد ودنبال طمعش نباشد ، فقط هدفش به پاداشتن امرخدا باشد،  مرحوم طالقانی انصافاً این جوربود ، چیزی را که تشخیص می داد به نفع اسلام است ، به دنبالش می رفت . البته این نکته را عرض کنم ، مردم نوعاً این جورهستند که نسبت به افراد و شخصیت ها به حدّ افراط وتفریط قضاوت می کنند ، گاهی اوقات بعضی اشخاص را لِه و طرد می کنند و بعضی ها را به صورت بُت درمی آورند .

ما غیراز معصومین ( علیهم السّلام ) تقدّس برای کسی قائل نیستیم . هرکس باید اهداف حق را پیروی کند . اینجور اشخاص می توانند در جامعه الگو و به درد بخور باشند . »

                                            « به نقل از کتاب راهی که نرفته ایم صص ۱۵۹ تا ۱۶۱»      

  نوشته شده در  88/06/16   توسط احمد رضائی  | 
مدرس و روستائي نابينا
در سفري كه پدرم (مدرس) به اصفهان داشت همراه او بودم، به اسفه رفتيم تا از دو مجتمع مسكوني كه به همت او براي زارعين ساخته شده بود بازديد نمائيم. اهالي ديه‌هاي اطراف گروه گروه در مسجد به ديدارش مي‌آمدند، در ميان آنان پيرمرد نابينائي وجود داشت كه به علت كهولت و ناتواني قادر به نوشيدن فنجان چاي مقابل خود نبود، مدرس از جاي خود برخاست، در كنارش نشست از حال و روزگارش پرسيد. با دست خود قند را در دهان او گذاشت و چاي رادرنعلبكي ريخته خنك نمود و آرام آرام به او نوشانيد،‌ درست مانند پدري كه كودك عزيز خود را غذا مي‌دهد، روز بعد به عيادتش رفتيم زندگيش را سر و سامان داد، با تمام اعتقاد مي‌گويم مدرس در تمام طول تاريخ اين مملكت بي‌نظير است.

در شهر، خانه و در روستا، زمين
فراموش نمي‌كنم گروهي از مردان سياست به مناسبت يكي از اعياد به ديدار مدرس آمده بودند، و لاجرم از هر دري مي‌گفتند وقتي من با سيني چاي و مقداري خرما وارد اطاق شدم آقا اين جمله را بيان مي‌نمود:
كساني كه در شهر زندگي مي‌كنند بايد خانه بسازند و آناني كه در ده بسر مي‌برند بايد زمين كشاورزي داشته باشند، بزرگترين آفت براي فلاحت مملكت همين شهرها است كه روستائيان را مي‌بلعد. اگر امكاناتي كه در شهرهاست براي روستائيان فراهم شود در محل خود مي‌مانند و به شهرها هجوم نمي‌آورند‌، در آينده فلاحت و زراعت ما مواجه با اين آفت بزرگ است.

ايراني بچه ترس شده است!

خانه ما غالباً پربود از كساني كه سياسي بودند! يا مي‌خواستند سياسي شوند! و اگر هيچ‌كدام نبودند به سياستبافي مي‌پرداختند، روزي اطاق آقا پربود از چنين افرادي كه وصفشان را شنيديد از سياست و قدرت انگلستان صحبت بود و اينكه بايد از مكر و حيله و قدرت انگليس خود را مصون داشت، ‌مدرس از آن همه بحث و جدل حوصله‌اش به سر آمد و در ميان سخن آنان گفت:
ايرانيان مخصوصاً رجالشان بچه ترس شده‌اند؛ كسي پرسيد آقا بچه‌ترس چگونه است!؟
مدرس پاسخ داد: هرگاه ديده باشيد وقتي كلاغي از بالاي سر مرغ و خروس مي‌پرد، آنها به سر و صدا مي‌افتند مشهور است كه يكي از خروس بزرگ و نيرومندي پرسيد، با اين همه صلابت و قدرت چرا وقتي كلاغ را مي‌بيني از ترس سر و صدا مي‌‌كني، خروس پاسخ داد بخاطر اينكه در روزگار كودكي زماني كه مادرم كلاغي مي‌ديد فوراً ما را زير بال و پر خود پنهان مي‌كرد و ناله سر مي‌داد؛ لذا امروز هم كه با يك حمله مي‌توانم هر كلاغي را فراري دهم به علت سابقه ترس و ترسيدن در ايام كودكي از كلاغ مي‌ترسم. نكته مهم اين است كه ما را هم از انگلستان و يا دول قدرتمند ديگر ترسانده‌اند و در حقيقت ايرانيان بچه ترس شده‌ اند.

                                                                            « به نقل از نشریه دوران »

  نوشته شده در  86/09/14   توسط احمد رضائی  | 
 

                 Milani2-1                                                        حضرت آیت الله العظمی سید محمدهادی میلانی « قدس سرّه الشّریف »  

پرفسور " برلون "، پزشک وجرّاح مسیحی مذهب در سال ۱۳۸۲ ه.ق یکی از جرّاحان تیم پزشکی مرحوم  آیت الله العظمی سیّد محمّد هادی میلانی ( ره ) خاطره هائی از آن مرجع تقلید جهان تشیّع نقل نموده ازجمله عامل مسلمان شدن خودرا ایشان می داند ودر این خصوص چنین تعریف می کند :

« من پس از عمل جرّاحی سیّد ، پیش از آنکه ایشان از حالت بیهوشی بیرون بیایند مراقب بودم که وقتی به هوش می آید چه می گوید ( چرا که این مرحله از نظر پزشکان مرحله حسّاسی است ، شاید بیمار بعضی از اسرار زندگیش را هم بگوید ) ایشان آرام حرکت کرد ، درحالی که درآن لحظه نیز خدا خدا می گفت و با پروردگارش رازونیاز می کرد ، من تحت تأثیر این صحنهءشگفت انگیز به حقّانیّت آئین اسلام پی بردم و بدان گرویدم . »

جالب توجّه آنکه "دکتر برلون " پس از گرویدن به اسلام وصیت کرده بود اورا پس از مرگ در شهر مقدس مشهد دفن کنند که اکنون آرامگاه وی در قبرستان خواجه ربیع قرار دارد.

همچنین به برکت نفس مسیحائی مرحوم آیت الله میلانی دونفردیگرازمسیحیان نیزبه آئین اسلام گرویدند که شرح آن در " نامهء آستان قدس " چنین آمده است :

« " آقای کیورکی " و همسرش خانم " رافیک اسلانیان " در حضور سیّد مسلمان شدند . و با پیشنهاد ایشان اسم آقا به " علی " و خانمش نیز به " فاطمه " تغییر کرد . »

  نوشته شده در  86/09/05   توسط احمد رضائی  | 
از مکارم اخلاقی و کرامات و مکاشفات مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ غلامرضا یزدی ( فقیه خراسانی ) که به حق معلم اخلاق می باشد مطالب بسیاری نقل شده است که در این قسمت یک مورد جالب آن را به عرض می رسانم :

« حاج شیخ همواره به فرزندانش سفارش می کرد چیزی برای خودمان نگذارید . آنچه به منزل وی ، اعم از پول و غذا و میوه می رسید، انفاق می شد و پیش از آنکه شب فرا رسد ، دیگر چیزی در منزل وی پیدا نمی شد .                                                                                                                                روزی بانی یک مجلس روضه ، پاکتی را به حاج شیخ داد و ایشان بدون اینکه ببیند مبلغ آن چقدر است ، آن را به مستحقی داد . بانی مجلس شتابان می رود و می گوید : حاج شیخ!چرا پاکت را به این آقا دادید ؟ایشان بابزرگواری می فرماید : اوبیشتر احتیاج داشت .باز می گوید : می دانید درون پاکت چقدر بود ! خیلی زیاد ! ایشان می گوید : چه بهتر ، ومن می دانستم ؛ اما برای او لازمتر بود تا من .

بسیاری از فقرا که چنین گشاده دستیهایی را از حاج شیخ دیده بودند ، پای منبر او صف می کشیدند . او بسیار توجه به فقرا داشت ونسبت به آنان دلسوز و مهربان بود و در سخنرانیهای خود برای آنان طلب کمک می کرد و به مردم سفارش می نمود به آنان کمک کنند .

روزی سیّدی بی بضاعت ، که از خود منزل و مسکنی نداشت ، حاج شیخ را دعوت کرد تا در منزل او روضه بخواند . هنگامی که ایشان به محلّی که او گفته بودمی رود،با صحنۀ عجیبی روبرو می شود و می بیند آن شخص فرشی کنار کوچه انداخته و در همان جا روضه برقرار کرده است . می گوید منزلت کو ؟ پاسخ می دهد : من منزلی ندارم ! حاج شیخ در همان جا سخنرانی می کند و سپس وی را در زیرزمینی سکونت می دهد وپس از چندی با خرید زمین و ساختن خانه ای ، اورا صاحب خانه می کند . »

                                  « تندیس پارسائی صفحۀ ۱۹۸-۱۹۹ »

  نوشته شده در  86/06/08   توسط احمد رضائی  | 
 

 روز دوشنبه (22/5/86) در اخبار، مسأله ادعاي ارتباط فردي به نام عرفانيان با وجود مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ و دروغ‌ها و تهمت‌ها و انحراف‌هايي را که به وجود آورده براي مردم مطرح شد. من به ياد چند سال پيش افتادم که اين شخص، پنج نفر را از تهران به قم فرستاده بود که متأسفانه، يکي از آنان، روحاني پيري بود و بقيه از افراد کاسب و بازاري. در عصر يکي از روزها آنان به دفتر ما آمدند و گفتند: مي‌خواهيم با آقا ملاقات کنيم و مطلب بسيار مهم و خصوصي با ايشان داريم.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/05/28   توسط احمد رضائی  | 

ملّتی که در پنجهء خرافات گرفتار باشد،روی سعادت را نخواهد دید .

ازخرافات هستی سوز ، « شرک » و«  دوگانه پرستی » است . هر مسلمانی موظّف است که فقط  در برابر خدای هستی بخش ، به کرنش بایستد و پیشانی برخاک بساید .

به خاک افتادن دربرابرغیر خدا ، شرک و خارج کنندهء انسان مسلمان ،از حصار حصین لااله الّا الله است.

مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی « رحمة الله علیه » مرجع وحید تقلید جهان تشیّع ، برای دور نگه داشتن ساحت جامعهء اسلامی از لوث خرافه و اعمال منافی با یکتا پرستی ، تلاش می کرد.

ایشان برآن بود که پیرایه ها را از مذهب شیعه بزداید تا فروغی دیگریابد.

در زمان آن مرحوم ،کم وبیش این فکرحاکمیّت داشت ودربین عوام النّاس ، جای باز کرده بود ؛ ازاین روی ،آیت الله بروجردی " ره " وظیفهء خود می دانست که بساط این طرز تفکّر را برچیند و به حاکمیّت متعصّبانه و جاهلانهء آن پایان بدهد .

برای روشن ترشدن موضوع به دو خاطره و داستان از برخوردهای آن عالم فرزانه اشاره می شود :

الف )نقل می کنند :

 «  مرحوم آیة الله برجردی ، درحال ورود به به حرم حضرت رضا ( علیه السّلام ) بو که آخوندی ، به عنوان احترام به حضرت رضا ( علیه السّلام ) به سجده افتاد !

آیةالله برجردی ، با دیدن این صحنه ، شدیداًناراحت شدند و با عصای خود محکم بر پشت آن آخوند فرود آوردند وگفتند :

این چه کاری است که می کنی ؟

با این عملت ،دوگناه مرتکب شده ای :

۱- سجده بر غیر خدا.

۲- روحانی هستی وچنین کاری را انجام می دهی و این سبب میشود که دیگران هم ازتو پیروی کنند.»

 

                                                                              ( مجلّه حوزه شماره 43 و 44 صفحه  14 )  

 

ب) مرحوم آیةالله فاضل لنکرانی نقل فرمودند :

{ روزی آیةالله العظمی بروجردی " ره " می خواستند جائی بروند ( من هم در خدمت ایشان بودم ) از در منزل که بیرون می آمدند ، یکی از زوّار که پیرمردی بود ، آمد جلوی آیةالله بروجردی ، وافتاد به پای ایشان که اظهار ادب کند . آیةالله بروجردی ، این کارراحرام میدانست و معتقد بود که شرک است ؛ ازاین روی ،شدیداًعصبانی شد وعصایش را محکم کوبید به کمر پیرمرد . در همین حال ، فریاد می زد : این عمل شرک است ، حرام است و ... بعد چند قدمی که رفتند برگشتند و پیرمرد را خواستند . ابتدا با نرمی به او فرمودند :

« این کار اشتباه و شرعاً حرام است . »

بعد دستوردادند : به پیرمرد پول بدهند . یادم هست : پولی که برای جبران ناراحتی پیرمرد ، به دستور آقا دادند، بسیار زیاد بود .}

                                                                               (  مجله حوزه شماره 43 و 44 صفحه 150  )
  نوشته شده در  86/04/24   توسط احمد رضائی  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM