تبليغاتX
یادداشت های پراکنده
 
یادداشت های خصوصی؛ دفاع از حریم مرجعیت شیعه ، مطالب اجتماعی -سیاسی وتاریخی
 
                      

اگر به مناسبت های درج شده در تقویم مراجعه نمایید مشاهده خواهید نمود که ذیل تاریخ ۷دیماه نوشته شده است : « شهادت آیت الله حسین غفاری ( ۱۳۵۳ ) » لیکن این تاریخ براساس اسناد منتشرشده در کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک جلد ۲۲ ( شهید آیت الله شیخ حسین غفاری )  اشتباه است چرا که درسندهای متعدد ازجمله سند شماره ۱۰۹۰۴۵/۱۴۰۱۴۸/۱۲مورخ ۴/۱۰/۱۳۵۳که درصفحه ۱۴۶کتاب مذکوردرج شده تاریخ شهادت آن شهید بزرگوار  وانقلابی کبیر را ساعت ۳۰/۱۵ دقیقه مورخه ۴/۱۰/۱۳۵۳ ذکرنموده است وآن عالم جلیل القدر درفردای روز شهادتش یعنی ۵/۱۰/۱۳۵۳ پس از برگزاری نماز میت به امامت مرحوم آیت الله سید کاظم شریعتمداری ، تشییع و در قبرستان وادی السلام قم به خاک سپرده شد .

 متأسفانه شورای فرهنگ عمومی سالهاست این تاریخ را اشتباهاً به تصویب نهائی شورای عالی انقلاب فرهنگی می رساند وحتی حاضر نیست به اشتباه خود اعتراف نماید وجالب است که بدانید سایت مرکزاسناد انقلاب اسلامی تاریخ شهادت آن شهیدعزیز را ۷ /۱۰/ ۱۳۵۳نوشته است و همچنین تاریخ ولادت ایشان را  ۱۲۹۳ هجری شمسی برابر با ۱۳۳۵هجری قمری نوشته است که ۱۲۹۲ ه.ش برابر با ۱۳۳۱ یا ۱۳۳۲ ه.ق صحیح است.

همچنین تا دوسال قبل حتی سال شهادت آن شهید عالی مقام را نیز اشتباهاً ۱۳۵۲ درج می نمودند و چاپخانه ها هم این مصوبه را مانند وحی منزل دانسته وبا درج آن در تقویم ها براین اشتباه صحه می گذاشتند .

به هرحال یاد این شهید بسیار گرانقدر که کمتر از وی یاد می شود را همواره باید گرامی بداریم و فراموش ننمائیم که اگر این قبیل علما نبودند الان وضعیت ما معلوم نبود به چه می انجامید هرچند که از باب دیگر باید خدارا شکر نمود که ایشان با لباس شهادت که آرزوی قلبی آنها بود از دنیا رفته و حداقل زمان کنونی را درک نکردند .

برای آشنائی بیشتر توجه شما عزیزان را به رهنمود امام خمینی ( ره ) که شهید غفاری دشمن وی را کافر نامید جلب می نمایم :

                        

« .... زجر ما این است که ما را حبس کردند یا زندان بردند یا زجر این است که پای بعضی از علما را اره کردند ( اشاره به شهید آیت الله غفاری ) آقا ! توی روغن سوزاندند زجر ما این است که ۱۰ سال ، ۱۵ سال ، ۸ سال ، ۷ سال ، علمای ما در حبس هستند »                                                                    از فرمایشات امام راحل در ۱۳/۸/۱۳۵۷

آیت الله غفاری در دوران زندان سال ۱۳۵۳ که شصت و یکمین بهار عمر خویش را می گذراند ، نقش فعالی در مسائل سیاسی و علمی داشت و در کنار مطالعه به تدریس قرآن ، فقه و نهج البلاغه می پرداخت و حجةالاسلام هادی غفاری درخاطراتش در این خصوص چنین می نویسد :

                   

« ( پدرم ) سعی می کرد ۸ ساعت مطالعه کند و به اضافه ۴ ساعت هم نهج البلاغه و قرآن و فقه و تاریخ فقه به برادران درس می داد . حتی در داخل زندان شبی نبود که دعای افتتاح را نخواند و درپایان " خدایا شهادت را نصیب من کن " نخواند . بعد به او می گفتم مگر دعای افتتاح چه دارد ؟ می گفت : " دعای افتتاح در تکه آخرش شهادت می خواهد " و معمولاً حتی در شب هائی که شلاق سخت خورده بود نماز شب را رها نمی کرد . »

             عاش سعیداً و مات سعیداً ـ والسّلام علیه یوم ولدت و یوم  یموت و یوم یبعث حیّاً

مطلب مرتبط :

ــ شهادت آیت الله حاج شیخ حسین غفاری   : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=4848

ــ سالگرد شهادت آیت الله شیخ حسین غفاری : http://www.aviny.com/news/83/10/07/03.aspx

ــ بیوگرافی آیت الله حسین غفاری : http://www.irdc.ir/article.asp?id=127

  نوشته شده در  87/10/04   توسط احمد رضائی  | 

آقای محمد حسین رفیعی طاری ، رئیس دفتر رئیس جمهور شهید ، محمد علی رجائی در یکی از خاطرات خود از آن شهید بزرگوار [ که به نظر من کسی نتوانسته و نخواهد توانست جای اورا پرکند ( از باب : به عمل کار برآید به سخندانی نیست ) ] چنین می گوید :

« من نمی خواهم بگویم در مجموع یک سالی که آقای رجائی نخست وزیر ورئیس جمهور بود کارهای عظیمی برای این مملکت انجام داد که هیچ آدم عاقلی در هیچ کجای دنیا چنین انتظاری را ندارد ، اما رجائی به دولت جمهوری اسلامی جهت داد ، جهت خدمت به محرومان . آقای رجائی از کسانی بود که می گفت اصل ۴۹ قانون اساسی باید اجراشود وتمام ثروتهائی که از راه غیرمشروع به دست آمده گرفته وبه دست صاحبان اصلی آنها داده شود . این همان سخن حضرت علی ( علیه السّلام ) است و رجائی هم پیرو علی ( علیه السّلام ) بود . به اعتقاد من اگر آقای رجائی زنده بود تا بحال این کار را انجام داده بود ، آنچه در ذهن آقای رجائی بود این بود که اولین برنامهء دولت جمهوری اسلامی باید مبارزه با فقر و محرومیت باشد »

                                                                 (( سیره شهید رجائی صفحه ۵۹۷ ))

 اصل مترقی ۴۹ قانون اساسی که فقط از آن نامی باقی است و برای اجرای آن  براساس مصوبهء مجلس شورای اسلامی دبیرخانه ای هم تشکیل شده چنین می گوید :

« دولت موظّف است ثروت های ناشی از ربا ، غصب ، رشوه ، اختلاس ، سرقت ، قمار ، سوءاستفاده از موقوفات ، سوءاستفاده از مقاطعه کاریها ومعاملات دولتی ، فروش زمینهای موات و مباحات اصلی ، دائر کردن اماکن فساد وسایر موارد غیر مشروع را گرفته وبه صاحب حق رد کند و در صورت معلوم نبودن او به بیت المال بدهد .این حکم باید با رسیدگی وتحقیق وثبوت شرعی بوسیلهء دولت اجراشود »

  نوشته شده در  86/06/10   توسط احمد رضائی  | 

                     

 

اما تقليد : تقليد بر دو قسم است : ممنوع و مشروع . يك نوع تقليد است كه به معنای پيروی كوركورانه از محيط و عادت است كه البته ممنوع‏ است و آن همان است كه در آيه قرآن به اين صورت مذمت شده : « انا وجدنا آباءنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون »{ سوره زخرف ، آيه 23 : [ ما پدران خود را بر يك راهی يافته‏ايم و خود نيز به آثار آنان اقتدا می‏كنيم ] } اينكه گفتم‏ تقليد بر دو قسم است : ممنوع ومشروع ، مقصود ازتقليد ممنوع تنها اين‏ تقليد كه تقليد كوركورانه از محيط و عادت آباء و اجداد است نيست ، بلكه می‏خواهم بگويم‏ همان تقليد جاهل از عالم و رجوع عامی به فقيه بر دو قسم است : ممنوع و مشروع .
اخيراً ( این سخنرانی توسط شهید بزرگوار آیت الله مطهری " ره "  حدود چهل روز بعد از ارتحال  ملکوتی بزرگ  مرجع تقلید جهان تشیع ، حضرت آیت الله العظمی حاج سید حسین بروجردی " اعلی الله مقامه الشّریف "  در اردیبهشت سال۱۳۴۰ایراد شده است وچون مردم مؤمن بدنبال مرجع تقلید بودند لذا شهید بزرگوار این مطالب را برای آگاهی بیشتر آنها بیان نموده است ) از بعضی مردم كه در جستجوی مرجع تقليد هستند گاهی اين كلمه را می‏شنوم كه می‏گويند می‏گرديم كسی را پيدا كنيم كه آنجا " سر بسپاريم " . می‏خواهم بگويم تقليدی كه در اسلام دستور رسيده " سر سپردن " نيست ، چشم‏ باز كردن و چشم بازداشتن است . تقليد اگر شكل " سر سپردن " پيدا كرد هزارها مفاسد پيدا می‏كند . در اينجا حديث مفصلی كه در اين زمينه هست و نوشته‏ام ، برای شما از رو می‏خوانم . جمله معروف « و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا علی هواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه »[ و اما هر يك از فقهاء كه خوددار و حافظ دين خود و مخالف هوای‏ نفس و مطيع فرمان مولای خود باشد عوام حق دارند از او تقليد كنند ] . 
كه از جمله سندهای تقليد و اجتهاد است جزء همين حديث است و شيخ انصاری‏ درباره اين حديث می‏گويد : آثار صدق از آن نمايان است . اين حديث در ذيل اين آيه كريمه است : « و منهم اميون لا يعلمون‏ الكتاب الا امانی و ان هم الا يظنون »( سوره بقره ، آيۀ ۷۸  ) . اين آيه در مقام مذمت عوام‏ و بی‏سوادان يهود است كه از علماء و پيشوايان دين خود پيروی و تقليد می‏كردند ، و دنباله آياتی است كه روش ناپسند علماء يهود را ذكر می‏كند . می‏فرمايد يك عده آنها همان مردم بی‏سواد و نادان بودند كه از كتاب‏ آسمانی خود چيزی جز يك رشته خيالات و آرزوها نمی‏دانستند و دنبال گمان و وهم می‏رفتند .

                 حديث امام صادق ( علیه السلام ) درباره تقليد ممنوع

در ذيل اين آيه اين حديث است كه شخصی به حضرت صادق ( علیه السلام ) عرض می‏كند كه عوام و بی‏سوادان يهود راهی نداشتند جز اينكه ازعلماء خود هر چه‏ می‏شنوند قبول كنند و پيروی نمايند . اگر تقصيری هست ، متوجه علماء يهود است . چرا قرآن عوام الناس بيچاره را كه چيزی نمی‏دانستند و فقط از علماء خود پيروی می‏كردند مذمت می‏كند ؟ چه فرقی بين عوام يهود و بين عوام‏ ما هست ؟ اگرتقليد و پيروی عوام از علماء مذموم است پس عوام ما نيز كه ازعلماء ما پيروی می‏كنند بايد مورد ملامت و مذمت قرار گيرند . اگر آنها نمی‏بايست قول علماء خود را بپذيرند اينها نيز نبايد بپذيرند . حضرت فرمود : « بين عوامنا و علمائنا و بين عوام اليهود و علمائهم فرق‏ من جهة و تسوية من جهة : اما من حيث استووا فان الله قد ذم عوامنا بتقليدهم علمائهم كما قد ذم عوامهم . و اما من حيث افترقوا فلا » . يعنی‏ عوام و علماء ما و عوام و علماء يهود از يك جهت فرق دارند و از يك‏ جهت مثل هم‏اند . از آن جهت كه مثل هم می‏باشند ، خداوند عوام را نيز به‏ آن نوع تقليد از علماء مذمت كرده و اما از آن جهت كه فرق دارند نه . آن شخص عرض كرد : يا ابن رسول الله توضيح بدهيد . فرمود : عوام يهود علماء خود را در عمل ديده بودند كه صريحا دروغ می‏گويند ، از رشوه پرهيز ندارند ، احكام و قضاءها را به خاطر رودربايستی‏ها و رشوه‏ها تغييرمی‏دهند ، می‏دانستند كه درباره افراد و اشخاص عصبيت به خرج می‏دهند ، حب‏ و بغض شخصی را دخالت می‏دهند ، حق يكی را به ديگری می‏دهند . آنگاه فرمود « واضطروا بمعارف قلوبهم الی ان من يفعل ما يفعلونه فهو فاسق لا يجوز ان‏ يصدق علی الله ولاعلی الوسائط بين الخلق و بين الله » . يعنی به حكم‏ الهامات فطری عمومی كه خداوند در سرشت هر كس تكوينا قرار داده‏ می‏دانستند كه هر كس كه چنين اعمالی داشته باشد نبايد قول او را پيروی‏ كرد ، نبايد قول خدا و پيغمبران خدا را با زبان او قبول كرد . در اينجا امام می‏خواهد بفرمايد كه كسی نگويد كه عوام يهود اين مسأله را نمی‏دانستند كه نبايد به قول علمائی كه خودشان برخلاف دستورهای دين عمل‏ می‏كنند عمل كرد . زيرا اين مسأله ، مسأله‏ای نيست كه كسی نداند . دانش اين مسأله را خداوند در فطرت همه افراد بشر قرار داده و عقل همه كس اين را می‏داند .
به اصطلاح اهل منطق ، از جمله قضايا قياساتها معها است ، دليلش با خودش است . كسی كه فلسفه وجوديش پاكی و طهارت و ترك هوا و هوس است‏ اگر دنبال هوا و هوس و دنياپرستی برود ، به حكم تمام عقول بايد سخن او را نشنيد . بعد فرمود : « و كذلك عوام امتنا اذا عرفوا من فقهائهم الفسق الظاهر ، و العصبية الشديده ، و التكالب علی حطام الدنيا و حرامها ، و اهلاك من يتعصبون‏ عليه و ان كان لاصلاح امره مستحقا ، و بالترفق بالبر و الاحسان علی من‏ تعصبوا له و ان كان للاذلال و الاهانة مستحقا . فمن قلدمن عوامنا مثل هؤلاء فهم »« مثل اليهود الذين ذمهم الله بالتقليد لفسقة فقهائهم » ( احتجاج طبرسی ، ج ۲ ص ۲۶۳، به نقل از تفسير منسوب به امام حسن‏ عسكری عليه السلام . و بجای " بالترفق " " بالترفرف " آورده است . ) . يعنی : و به همين منوال است حال عوام ما . اينها نيز اگر در فقهاء خود ، اعمال خلاف ، تعصب شديد ، تزاحم بر سر دنيا ، طرفداری از طرفداران خود هر چند ناصالح باشند ، كوبيدن مخالفين خود هر چند مستحق احسان و نيكی‏ باشند ، اگر اين اعمال را در آنها حس كنند و بازهم چشم خود را ببندند و از آنها پيروی كنند عينا مانند همان عوام يهودند و مورد مذمت و ملامت‏ هستند .
پس معلوم می‏شود كه تقليد ممدوح و مشروع " سر سپردن " و چشم بستن‏ نيست ، چشم باز كردن و مراقب بودن است و اگر نه ، مسؤليت و شركت در جرم است . 

انديشه عوامانه كريت و اعتصام علماء

بعضی از مردم خيال می‏كنند كه تأثير گناه در افراد يكسان نيست ، در مردم عادی گناه تأثير دارد و آنها را از تقوا و عدالت ساقط می‏كند ولی در طبقه علماء تأثيری ندارد ، آنها يك نوع " كريت " و يك نوع " اعتصام‏ " دارند ، نظير فرقی كه بين آب قليل و آب كثير است كه آب كثير اگر به قدر كر شد ديگر از نجاست منفعل نمی شود ، در صورتی كه اسلام برای احدی‏ كريت و اعتصام قائل نيست ، حتی برای شخص پيغمبر اكرم ( ص ) . چرا می‏گويد : « قل انی اخاف ان عصيت ربی عذاب يوم عظيم »ای پيغمبر ! بگو خود من نيز اگر معصيت كنم از عذاب روز بزرگ بيمناكم . چرا می‏فرمايد : « لئن اشركت ليحبطن عملك »اگر نوعی شرك در كار تو وارد شود عملت‏
تباه خواهد شد . همه اينها برای اين تعليم است كه تبعيضی در كار نيست ، كريت و اعتصامی برای احدی نيست .
داستان موسی و عبد صالح كه در قرآن كريم آمده داستان عجيبی است . يك‏ نكته بزرگ كه از اين داستان استفاده می‏شود اين است كه تابع و پيرو تا آنجا تسليم متبوع و پيشوا است كه اصول و مبادی و قانون ، نشكند و خراب‏ نشود . اگر ديد آن متبوع ، كاری برخلاف اصول و مبانی انجام می‏دهد نمی‏تواند سكوت كند . گو اينكه در اين داستان ، عملی كه عبد صالح كرد از نظر خود او كه افق وسيعتری را می‏ديد و به باطن موضوع توجه داشت برخلاف‏ اصول نبود بلكه عين وظيفه و تكليف بود ، ولی سخن در اينست كه چرا موسی‏ صبر نمی‏كرد و زبان به انتقاد می‏گشود ، با اينكه وعده می‏داد و به خود تلقين می‏كرد كه اعتراض نكند بازهم اعتراض و انتقاد می‏كرد . نقص كار موسی در اعتراض و انتقاد نبود ، در اين بود كه به رمزم مطلب و باطن كار آگاه نبود . البته اگر به رمز مطلب آگاه می‏شد اعتراض نمی‏كرد . و مايل‏ بود كه برسد به رمز مطلب ، ولی مادامی كه از نظر او عملی برخلاف اصول و قانون الهی است ايمان او به او اجازه نمی‏دهد سكوت كند . بعضی گفته‏اند اگر تا قيامت عمل عبد صالح تكرار می‏شد موسی از اعتراض و انتقاد بازنمی‏ايستاد مگر آنكه به رمز مطلب آگاه می‏شد . موسی به او می‏گويد : « هل اتبعك علی ان تعلمن مما علمت رشدا »؟ يعنی‏ آيا اجازه می‏دهی ازتوپيروی كنم تا مرا تعليم كنی ؟ اومی ‏گويد  انك لن تستطيع معی صبرا تو نخواهی توانست در مصباحت من طاقت بياوری‏ و نسبت به آنچه می‏بينی سكوت كنی . بعد خود او علت را به خوبی توضيح‏ می‏دهد : « و كيف تصبر علی ما لم تحط به خبرا »؟ مگر تو وقتی كه ببينی‏ عملی برخلاف صورت می‏گيرد و از سر و رمز مطلب آگاه نباشی صبرخواهی كرد ؟ ! موسی گفت : « ستجدنی إن شاءالله صابرا و لا اعصی لك امرا ». اميدوارم‏ اگر خدا بخواهد صبر كنم و امر تو را مخالفت نكنم . موسی نگفت چه به رمز مطلب پی ببرم و چه نبرم صبر خواهم كرد ، همينقدر گفت اميدوارم اين تحمل‏ در من پيدا شود . البته اين تحمل آنوقت برای موسی پيدا می‏شود كه از رمز مطلب آگاه گردد . بعد او خواست صريحتر از موسی قول بگيرد كه حتی اگر به‏ رمز مطلب هم پی نبری سكوت كن و اعتراض نكن تا وقتی كه موقعش برسد خودم توضيح دهم : « قال فان اتبعتنی فلا تسئلنی عن شی‏ء حتی احدث لكن منه‏
ذكرا ». يعنی اگر دنبال من آمدی هر چه ديدی سكوت كن ، بعد من خودم‏ توضيح می‏دهم . در اينجا ديگر آيه كريمه ندارد كه موسی پذيرفت . در آيه‏ همين قدر دارد كه بعد با هم راه افتادند و رفتند تا آخر داستان كه كم و بيش همه شنيده‏ايد .
به هر حال خواستم عرض كرده باشم كه تقليد جاهل از عالم ، سر سپردگی‏ نيست . تقليد ممنوع جاهل از عالم همان است كه شكل سرسپردگی پيدا كند و به صورت " جاهل را بر عالم بحثی نيست ، ما ديگر نمی‏فهميم ، شايد تكليف شرعی چنين و چنان اقتضاء كرده باشد " و امثال اينها ادا می‏شود . اين داستان را به عنوان شاهد و تأييدی بر مطلب آن حديث امام صادق ( ع‏ ) عرض كردم .                                             

                                                ده گفتار ( اجتهاد در اسلام ) - صص ۱۱۰ تا ۱۱۶

                                                             با تشکر از سایت شهید آوینی

  نوشته شده در  86/05/28   توسط احمد رضائی  | 

                                              

يك جريان مهم و خطرناكی را كه در عالم تشيع در چهار قرن پيش‏ تقريبا ، در موضوع اجتهاد پيدا شد بايد ذكر كنم و آن ، موضوع " اخباريگری " است . و اگرگروهی از علماء مبرز و دلير نبودند و جلو اين‏ جريان نمی‏ايستادند و آنرا نمی‏كوبيدند معلوم نبود كه امروز چه وضعی داشتيم‏ .
مكتب اخباريگری بيش از چهار قرن از عمرش نمی‏گذرد . مؤسس اين مكتب‏ مردی است به نام ملا امين استرآبادی كه شخصا مرد باهوشی بوده و اتباع‏ زيادی از علماء شيعه پيدا كرد .
خود اخباريين مدعی هستند كه قدمای شيعه تا زمان " صدوق " ، همه مسلك اخباری داشتند . ولی‏ حقيقت اينست كه  اخباريگری به صورت يك مكتب با يك سلسله اصول معين‏ كه منكر حجيت عقل باشد ، و همچنين حجيت و سنديت قرآن را به بهانه‏ اينكه فهم قرآن مخصوص اهل بيت پيغمبر است و وظيفه ما رجوع به احاديث‏ اهل بيت است منكر شود ، و همچنين بگويد اجماع ، بدعت اهل تسنن است‏ پس از ادله اربعه يعنی كتاب و سنت و اجماع و عقل ، تنها سنت حجت‏ است ، و همچنين مدعی شود كه همه اخباری كه در كتب اربعه يعنی " كافی‏ " و " من لا يحضره الفقيه " و " تهذيب " و " استبصار " آمده صحيح‏ و معتبر بلكه قطعی الصدور است ، خلاصه مكتبی با اين اصول ، پيش از چهار قرن پيش وجود نداشته است . شيخ طوسی در كتاب " عده الاصول " از گروهی از قدما به عنوان " مقلده‏ " ياد می‏كند و انتقاد می‏نمايد ، ولی آنها مكتبی از خود نداشته‏اند . علت‏ اينكه شيخ آنها را مقلده می‏خواند اينست كه در اصول دين هم به اخبار استدلال كرده‏اند .
به هر حال مكتب اخباريگری ضد مكتب اجتهاد و تقليد است . آن اهليت و صلاحيت و تخصص فنی كه مجتهدين قائلند او منكر است ، تقليد غير معصوم را حرام می‏داند . به حكم اين مكتب چون حجت و سند ، منحصر به احاديث است‏ و حق اجتهاد و اعمال نظر هم نيست ، مردم موظفند مستقيما به متون مراجعه‏ كنند و به آنها عمل نمايند و هيچ عالمی را به عنوان مجتهد و مرجع تقليد واسطه قرار ندهند .
ملا امين استرآبادی كه مؤسس اين مكتب است و شخصا مردی با هوش و مطالعه كرده و مسافرت رفته بود كتابی دارد به نام " الفوائد
المدنيه " . در آن كتاب با سرسختی عجيبی به جنگ مجتهدين آمده . مخصوصا سعی دارد كه حجيت عقل را منكر شود . مدعی است كه عقل فقط در اموری كه‏ مبدأ حسی دارند يا قريب به محسوسات می‏باشند ( مثل رياضيات ) حجت است‏ . در غير اينها حجت نيست . از قضا اين فكر تقريبا مقارن است با پيدايش فلسفه حسی در اروپا .
آنها در علوم حجيت عقل را منكر شدند و اين مرد در دين منكر شد . حالا اين‏ فكر را اين مرد از كجا آورد ؟ آيا ابتكار خودش بود يا از كسی ديگر گرفته‏ ؟ معلوم نيست .

يادم هست در تابستان سال ۱۳۲۲ شمسی كه بروجرد رفته بودم و آنوقت هنوز مرحوم آية الله بروجردی اعلی الله مقامه در بروجرد بودند و به قم نيامده‏ بودند يكروز سخن از همين فكر اخباريين شد . ايشان در ضمن انتقاد از اين‏ فكر فرمودند كه پيدايش اين فكر در ميان اخباريين اثر موج فلسفه حسی بود كه در اروپا پيدا شد . اين را من آنوقت از ايشان شنيدم ، بعد كه به قم‏
آمدند و درس اصول ايشان به اين مبحث يعنی مبحث حجيت قطع رسيد من‏ انتظار داشتم دوباره اين مطلب را از ايشان بشنوم ولی متأسفانه چيزی‏ نگفتند . الان نمی‏دانم كه اين فقط حدسی بود كه ايشان ابراز می‏داشتند يا مدركی داشتند ، من خودم تاكنون به مدركی بر نخورده‏ام و بسيار بعيد می‏دانم‏ كه اين فكر حسی در آنوقت از غرب به شرق آمده باشد . ولی از طرف ديگر ايشان هم بی‏مدرك سخن نمی‏گفتند . اكنون متأسفم كه چرا از ايشان استفسار نكردم .

مبارزه با اخباريگری

به هر حال اخباريگری نهضتی بود بر ضديت عقل . جمود و خشكی عجيبی بر اين مسلك حكم فرما است . خوشبختانه افراد رشيدی مانند وحيد بهبهانی‏ معروف به " آقا " كه آقايان آل آقا از نسل ايشان هستند ، و شاگردان‏ ايشان ، و بعد مرحوم حاج شيخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه با اين مسلك‏ مبارزه كردند .
وحيد بهبهانی در كربلا بود . در آنوقت صاحب " حدائق " هم كه اخباری‏ متبحری است ، در كربلا بود و هر دو حوزه درس داشتند . وحيد مسلك اجتهاد داشت و صاحب " حدائق " مسلك اخباری ، و قهرا مبارزه سختی بود .
بالاخره وحيد بهبهانی ، صاحب حدائق را شكست داد . می‏گويند شاگردهای مبرز وحيد بهبهانی از قبيل كاشف الغطاء و بحر العلوم و سيد مهدی شهرستانی ، همه ، اول شاگرد صاحب حدائق بودند و بعد آمدند به درس وحيد و درس‏ صاحب حدائق را ترك كردند .
ولی البته صاحب حدائق يك اخباری ملايمی است ، خودش مدعی است كه‏ مسلك او با مسلك مرحوم مجلسی يكی است ، متوسط بين اخباری و اصولی است‏ ، به علاوه مردی متقی و خدا ترس و با ايمان بوده ، با همه اينكه وحيد بهبهانی با شدت با او مبارزه كرد و نماز جماعت خواندن با او را منع كرد ، او برعكس می‏گفت نماز جماعت با آقای وحيد صحيح است ، و می‏گويند وقت‏ مردن وصيت كرد كه نماز ميت او را وحيد بهبهانی بخواند . مبارزه شيخ انصاری از اين جهت بود كه يك پی‏ريزی متقنی برای علم اصول فقه كرد كه می‏گويند خودش می‏گفت اگر امين استرآبادی زنده بود اصول من را می‏پذيرفت .
البته مكتب اخباری در اثر اين مقاومتها شكست خورد و الان جز در گوشه و كنارها پيروانی ندارد ، ولی همه افكار اخباريگری كه به سرعت و شدت بعد از پيدايش ملا امين در مغزها نفوذ كرد و در حدود دويست سال كم و بيش‏ سيادت كرد ، از مغزها بيرون نرفته ، الان هم می‏بينيد خيلی‏ها تفسير قرآن‏ را اگر حديثی در كار نباشد جايز نمی‏دانند . جمود اخباريگری در بسياری از مسائل اخلاقی و اجتماعی و بلكه پاره‏ای مسائل فقهی هنوز هم حكومت می‏كند . فعلا مجال شرح و بسط نيست .
يك چيز كه باعث رشد و نفوذ طرز فكر اخباری در ميان مردم عوام می‏شود آن جنبه حق به جانب عوام‏پسندی است كه دارد ، زيرا صورت حرف اينست كه‏ می‏گويند ما از خودمان حرفی نداريم ، اهل تعبد و تسليم هستيم ، ما جز قال‏ الباقر ( ع ) و قال الصادق ( ع ) سخنی نداريم ، از خودمان حرف نمی‏زنيم ، حرف معصوم را می‏گوئيم .
شيخ انصاری در " فرائد الاصول " مبحث برائت و احتياط ، از سيد نعمة الله جزايری كه مسلك اخباری دارد نقل می‏كند كه می‏گويد : " آيا هيچ‏ عاقلی احتمال می‏دهد كه در روز قيامت يك بنده‏ای از بندگان خدا را ( يعنی‏ يك اخباری را ) بياورند و از او بپرسند تو چگونه عمل می‏كردی و او بگويد به فرمايش معصومين عمل می‏كردم و هر جا كه كلام معصوم نبود احتياط می‏كردم‏
و آنوقت يك همچو آدمی را ببرند به جهنم و از آن طرف يك آدم لا قيد و بی‏اعتنا به سخن معصوم ( يعنی يك نفر اصولی و پيرو مسلك اجتهاد ) را كه‏ هر حديثی را به يك بهانه طرد می‏كند ببرند بهشت ! حاشا و كلا " . جوابی كه مجتهدين می‏دهند اينست كه اينگونه تعبد و تسليمها ، تسليم به‏
قول معصوم نيست ، تسليم به جهالت است . اگر واقعا محرز بشود كه معصوم‏ سخنی گفته ما هم تسليم هستيم ولی شما می‏خواهيد جاهلانه به هر چه می‏شنويد تسليم شويد . در اينجا برای نمونه كه فرق بين طرز فكر جامد اخباری و فكر اجتهادی معلوم شود مطلبی را كه اخيراً برخورده‏ام ذكر می‏كنم .

يك نمونه از دو طرز تفكر

در احاديث زيادی امر شده تحت الحنك هميشه در زير گلو افتاده باشد ، نه در حال نماز فقط بلكه در همه احوال . يكی از آن احاديث اينست : « الفرق بين المؤمنين و المشركين التلحی » . يعنی فرق بين مسلمان و مشرك‏ تحت الحنك در زير گلو انداختن است . عده‏ای اخباريين به اين حديث و امثال آن تمسك كرده می‏گويند هميشه بايد تحت الحنك افتاده باشد . ولی مرحوم ملا محسن فيض با اينكه به اجتهاد خوشبين نبوده ، در " وافی " باب الزی و التجمل ، اجتهادی دارد ، می‏فرمايد در قديم مشركين شعاری داشتند كه تحت الحنك را به بالا می‏بسته‏اند و نام   اين عمل "اقتعاط" می‏گذاشته‏اند . اگر كسی اين كار را می‏كرد معنايش اين بود كه من جزء آنها هستم .اين حديث دستور مبارزه‏ و عدم پيروی از آن شعار را می‏دهد . ولی امروز ديگر آن شعار از بين رفته‏ پس موضوعی برای اين حديث باقی نيست . حالا برعكس چون همه تحت الحنك‏ را به بالا می‏بندند، اگر كسی تحت الحنك را در زير چانه چرخ بدهد حرام است ، زيرا لباس شهرت می‏شود و لباس شهرت حرام است .
در اينجا جمود اخباريگری حكم می‏كند كه بگوئيم در متن اين حديث دستور تحت الحنك انداختن رسيده و ديگر فضولی است كه ما در اطراف آن حرف‏ بزنيم و نظر بدهيم و اجتهاد كنيم . ولی فكر اجتهادی می‏گويد ما دو دستور داريم : يكی دستور احتراز از اشعار مشركين كه روح مضمون اين حديث است ، و يكی دستور ترك لباس شهرت . در ايامی كه آن شعار در دنيا موجود بوده‏ و مسلمانها از آن شعار احتراز می‏كرده‏اند ، بر همه واجب بوده كه تحت‏ الحنك بيندازند ، ولی امروز كه آن موضوع از بين رفته و از شعار بودن‏ خارج شده و در عمل هيچكس تحت الحنك نمی‏اندازد ، اگر كسی اين كار را بكند مصداق لباس شهرت است و حرام است . اين يك نمونه بود كه خواستم‏ عرض كنم . امثال اين زياد است .
از وحيد بهبهانی نقل شده كه فرمود يك وقت هلال ماه شوال به تواتر ثابت شد . اينقدر افرادی آمدند و گفتند ما ماه را ديديم كه برای من يقين‏ حاصل شد . من حكم كردم كه امروز عيد فطر است . يكی از اخباريين به من‏ اعتراض كرد كه تو خودت نديده‏ای و اشخاص مسلم العدالة هم شهادت‏ نداده‏اند ، چرا حكم كردی ؟ گفتم متواتر است و از تواتر برای من يقين‏ پيدا شد . گفت در كدام حديث وارد شده كه تواتر حجت است ؟ ! ايضا وحيد می‏گويد : جمود اخباريها به اين حد است كه اگر فرضا مريضی‏ رفته باشد پيش يكی از ائمه و آن امام به او فرموده باشد آب سرد بخور ، اخباريها به همه مريضهای دنيا خواهند گفت هر وقت مريض شدیدو هر مرضی پيدا كرديد علاجش آب سرد است ، فكر نمی‏كنند كه اين دستور مخصوص حال آن مريض بوده نه همه مريضها . ايضا معروف است كه بعضی اخباريها دستور می‏دادند كه به كفن ميت‏ شهادتين بنويسند و به اين صورت بنويسيد اسماعيل يشهد ان لا اله الا الله‏ يعنی اسماعيل شهادت می‏دهد به وحدانيت خدا حال چرا شهادت را به نام‏ اسماعيل بنويسند ، زيرا در حديث وارد شده كه حضرت صادق ( ع )دركفن‏فرزندشان اسماعيل به اين عبارت نوشته بودند . اخباريين فكر نمی‏كردند كه در كفن اسماعيل كه اينطور می‏نوشتند چون اسم‏ او اسماعيل بود . حالا كه مثلا حسن قلی بك مرده چرا اسم خودش را ننويسيم‏ و اسم اسماعيل را بنويسيم ؟ ! اخباريين می‏گفتند اينها ديگر اجتهاد و اعمال نظر و اتكاء به عقل است . ما اهل تعبد و تسليم و قال الباقر( ع ) و قال الصادق ( ع ) می‏باشيم ، از پيش خود دخالت نمی‏كنيم .
            کتاب ده گفتار( اجتهاد در اسلام ) شهید آیت الله استاد مطهری صص ۱۰۳ تا ۱۱۰

                                                              با تشکر از سایت شهید آوینی

  نوشته شده در  86/05/28   توسط احمد رضائی  | 

خبرگزاري فارس: سبز شدن دوباره درخت سپيدار خشكيده‌اي كه نام شهداي مقاومت لبنان روي آن نصب شده،‌ هزاران گردشگر را كه از سراسر دنيا براي ديدن آن به شهر "بنت جبيل" مي‌روند به شگفتي واداشته است.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/05/18   توسط احمد رضائی  | 
در سال ۱۹۶۶، يکي از ايرانيان مقيم آلمان، در نامه‌اي از شهيد بهشتي پرسش‌هايي پيرامون حقوق زن در اسلام، مطرح مي‌كند... در نصوص اسلامي، زن به هيچ وجه تحقير نشده است. تنها در برخي از روايات و عبارات ديگر جمله‌هايي به چشم مي‌خورد، اين روايات و عبارات در دست و دهان كساني كه از روي خودخواهي مي‌خواهند زن را استثمار كنند فراوان ديده مي‌شود.

                        

با پشت سر نهادن بيست‌وششمين سالروز شهادت ايدئولوگ بزرگ جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتي و در آستانه روز زن، «بازتاب» نامه منتشرنشده ايشان را كه حاوي پاسخ به پرسش‌هايي درباره زن و مربوط به ۴۱ سال پيش است، منتشر مي‌كند.

همچنين دو عكس جديد و زندگينامه خلاصه و خودنوشت ايشان در پاسخ به عده‌‌اي از دانشجويان مقيم آلمان، در معرض ديد بينندگان گرامي قرار مي‌گيرد.

در سال ۱۹۶۶، يکي از ايرانيان مسلمان مقيم آلمان، در نامه‌اي از شهيد آيت‌الله دکتر بهشتي، به عنوان رئيس مرکز اسلامي هامبورگ، پرسش‌هايي پيرامون حقوق زن در اسلام، مطرح و درخواست پاسخ مي‌كند:

جناب آقاي بهشتي (دام عزه العالي)
هجدهم ژانويه ۱۹۶۶
با تقديم سلام

سلامتي و موفقيت جنابعالي را همواره از درگاه ايزد يكتا آرزو دارم. چند روز پيش با عده‌اي از دوستان درباره مسائل زيرکه به صورت سؤال مطرح مي‌شود، بحثي در گرفت. من ناچار براي اين‌كه اين دوستان را قانع كرده باشم، به شما مراجعه و اميدوارم كه جواب صحيح آنها را از شما دريافت كنم.


۱- آيا در دين اسلام، حق طلاق به زن نيز داده شده يا اين‌كه فقط حق طلاق متعلق به مرد است؟
«من شخصا معتقدم كه دين اسلام حق طلاق را به زن داده است».

۲- آيا حجابي كه امروزه بانوان در كشورهاي اسلامي دارند، مطابق حجابي است كه اسلام آورده است؟ يا اين‌كه حجاب زن از نظر اسلام، پوششي است كه زن مي‌بايد از خود بنمايد، نه به صورتي كه امروزه در كشورهاي اسلامي متداول است، چه اگر زنان اسلامي اين چنين خود را بپوشانند، نمي‌توانند وظيفه خود را در اجتماع و كار كردن دوش به دوش مرد و پيشبرد اجتماع شركت كنند. توضيح شما، ان‌شاءالله قانع‌كننده خواهد بود.

۳- چند دليل براي اين‌كه دختر نصف پسر از سهم پدر و مادر ارث مي‌برد، ذكر كنيد.

۴- آيا اسلام زن را پست و محقر و موجود ضعيف و پست قرار داده يا اين‌كه به زن شخصيت بخشيده و مقامي ارجمند براي زن در اجتماع قايل شده؛ به چه دليل؟

مي‌توانم در انتظار دريافت جواب قانع‌كننده و درستي ازشما باشم؟ در خاتمه از درگاه خداوند توفيق خدمت به مردم مسلمان و اسلام را براي شما آرزو دارم.دو عدد كتاب «كليات منظوم» و «فضليت صلوه بر ذكر» مدتهاست جهت جنابعالي ارسال داشته‌ام. آيا آنها را دريافت كرده‌ايد؟ ممنونم اگر از رسيدن آن مطلع شوم.

                                                                        ارادتمند ـ آقائي                        

شهيد آيت‌الله دکتر بهشتي در پاسخ به نامه فوق چنين نوشته است:

                 

                                                     بسمه تعالی
 آقاي آقايي عزيز

سلام بر شما و بر دوستان محفل بحث شما. از خداي يكتا خواستارم همواره تندرست و از نشاط ايمان و نيكوكاري بهره‌مند باشيد.

نامه ۱۸ ژانويه شما رسيد.قبلا نامه ديگري همراه با دو کتاب از شما رسيد و بسي متشكرم. كوشش شما در آشنا ساختن علاقه‌مندان به مسائل اسلامي از راه نشر كتاب‌هاي سودمند و بحث‌هاي جلسات دوستانه، مايه خوشوقتي است و اميدوارم در كار خود موفق باشيد.

درباره سؤالاتي كه طرح كرده‌ايد، قبلا بايد بگويم كه هر يك از سؤال‌ها، موضوع يك رساله يا مقاله مي‌تواند باشد و پاسخ به آنها طي يك نامه، كافي به نظر نمي‌رسد. در زمينه مسائل مورد نظرتان، رساله‌ها يا مقاله‌هايي كه تا حدودي سودمند است، نوشته شده و به تدريج برايتان خواهيم فرستاد و اينك پاسخ سؤالات به اختصار:

۱- اگر ازدواج به صورت عادي انجام گيرد، زن حق طلاق ندارد، ولي زن مي‌تواند موقع قرارداد ازدواج براي خود، حق طلاق در شرايط خاصي به وجود آورد. در عين حال، حق طلاق مرد نيز شرايط و محدوديت‌هاي خاصي دارد.

۲- حجاب اسلامي اين است كه زنان مسلمان بدون آرايش و ساده بيرون آيند و دست‌ها تا مچ، پاها تا مچ، و غير از صورت، جاهاي ديگرشان در لباس پوشيده باشد و چادر و توابع آن لازم نيست. زن مي‌تواند با داشتن حجاب اسلامي، چنان لباس بپوشد كه هم باحجاب باشد و هم لباسش، دست و پاگير او نباشد و چابك و چالاك بتواند زندگي كند.

۳- از آنجا كه در شرايط عادي زن شوهر دارد و هزينه‌هاي عادي زندگي او با شوهر است، اگر فرض كنيم از دارايي معمولي هر كس، يك سوم خرج هزينه‌هاي جاري زندگي و يك‌سوم خرج هزينه‌هاي تفنني و غيرعادي و يك‌سوم پس‌انداز مي‌شود، بهره زن و مرد يكسان از كار درمي‌آيد. زيرا از مال، يك‌سوم صرف مخارج مشترك زندگي مي‌شود و به مسئول آن، يعني مرد سپرده مي‌شود و يك‌سوم براي خود مرد در نظر گرفته مي‌شود و به خود او داده مي‌شود و يك‌سوم براي خود زن در نظر گرفته و به خود او داده مي‌شود.

۴- در نصوص اسلامي، زن به هيچ وجه تحقير نشده است. تنها در برخي از روايات و عبارات ديگر جمله‌هايي به چشم مي‌خورد كه شايد در نظر انسان اينطور جلوه كند. اين روايات و عبارات در دست و دهان كساني كه از روي خودخواهي مي‌خواهند زن را استثمار كنند فراوان ديده مي‌شود. در صورتي كه اولااين روايات بسيار معدود و كم است ثانيا اصالت آنها معلوم و محرز نيست و ثالثا مفاد آنها آنطور كه اين تحقيركنندگان زن وانمود مي‌كنند، نيست.


به هر حال آنچه لازم است بگويم، اين است كه تا آنجا كه من مطالعه كرده‌ام و ادعا نمي‌كنم كه مطالعه من صد درصد كامل است، هيچ دليل معتبر اسلامي سراغ ندارم كه زن را انساني كم‌ارزش بشمارد، به اين جهت كه زن است و مرد نيست.

۵- در نظام اجتماعي اسلام، كم و بيش تفاوت‌هايي ميان وضع زن و مرد ديده مي‌شود. اين تفاوت‌ها متناسب با اختلافات طبيعي زن و مرد از يك طرف و عنايت و اهتمام اسلام به فضيلت و پاكي و تكامل انساني مرد و زن از طرف ديگر است و تا آنجا كه من درك مي‌كنم، جنبه كاستن از ارزش شخصي و اجتماعي زن ندارد. اميدوارم اين توضيحات كوتاه و مختصر، مبناي بينش صحيحي درباره حقوق زن در اسلام باشد.

                                                 والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته                  
                                                          محمد حسيني بهشتي
                          
                                                           ۱۳۴۴-۱۱-۱۳
                               

در زمان مسئوليت شهيد بهشتي در مركز اسلامي هامبورگ، ايشان از سوي عده‌اي از دانشجويان مسلمان در شهر مونستر آلمان دعوت به سخنراني پيرامون موضوع «ضرورت تحول و انقلاب در برداشت‌هاي اسلامي» مي‌شود و پيشتر از ايشان مي‌خواهند خلاصه‌اي از زندگينامه خود را جهت معرفي ارسال نمايد. شهيد بهشتي در پاسخ چنين نگاشت:

              


برادر گرامي آقاي ميراب‌‌زاده
سلام بر شما و رفقاي عزيز مونستر، از دريافت نامه ۱۵بهمن شما متشكرم. اطلاعاتي درباره زندگي من براي معرفي خواسته بوديد كه به طور مختصر در اين نامه توضيح مي‌دهم.

۱- تولد: ۲ آبان ۱۳۰۷= ۲۴/۱۰/۱۹۲۸، در اصفهان، ايران.
۲- تحصيلات: در اصفهان، سپس در قم (صرف ‌نظرازتحصيلات دبستان و دبيرستان )ادبيات عربي و علوم اسلامي، فلسفه و ادبيات اسلامي در اصفهان پنج سال و در قم پانزده سال.
۳-  در دانشكده الهيات و معارف اسلامي (معقول و منقول سابق) دوره ليسانس، پايان آن در سال ۱۳۳۰ =۱۹۵۱ و دوره دكتري پايان آن ۱۳۳۸= ۱۹۵۹ موضوع رساله دكتري: مسائل مابعدالطبيعه (متافيزيك) درقرآن.
۴- آمدن به هامبورگ، آوريل ۱۹۶۵ به دعوت مراجع ديني و بدون هيچ‌گونه ارتباط با حكومت.
۵- مركز فعاليت‌هاي اسلامي ما: مسجد هامبورگ (به آدرس بالا) و تحت عنوان مركز اسلامي هامبورگ.
۶- ميدان اصلي فعاليت: منطقه آلماني‌زبان اروپا، آلمان، اطريش و سوئيس.
۷- در عين حال ارتباط با مناطق ديگر در اروپا، آسيا، آفريقا و آمريكا درحدودامكان.
۸- برخي از نشريات مركز به پنج زبان آلماني، انگليسي، عربي، فارسي و تركي منتشر شده است.
از مطالب بالا آنچه را لازم مي‌دانيد، براي معرفي در اختيار رئيس قسمت دانشجويان خارجي بگذاريد.
همه دوستان را سلام مي‌گويم.
                                                                      والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته
                                                                     محمدحسيني بهشتي-  ۱۶/۱۱/۱۳۴۷

  نوشته شده در  86/04/16   توسط احمد رضائی  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM