یادداشت های خصوصی؛ دفاع از حریم مرجعیت شیعه ، مطالب اجتماعی -سیاسی وتاریخی |
آیت الله العظمی منتظری " دامت برکاته "
از آنجا که رفت وآمد در بین خانواده های ایرانی بخصوص اقارب و نزدیکان زیاد می باشد و حفظ حجاب برای خانمها شاید مشکل باشد ، لذا برای آسان نمودن کار و نیز رعایت مسائل شرعی از صیغهء موقّت ( که در عرف به صیغهء محرمیّت معروف است ) استفاده می نمایند ، لذا برای آگاهی از اینکه آیا اصولاً چنین عملی صحیح می باشد یا خیر ؟ و اینکه آثار به وجود آمدۀ ناشی از آن صحیح است یا خیر؟ از 14 تن از مراجع معظّم تقلید و علماء بزرگوار {دامت برکاتهم} استفتاء به عمل آوردم و 10 نفر از این عزیزان پاسخ سؤالات رابرای بنده ارسال نمودند که پاسخ معظّم ٌله به این شرح از نظر گرامتان می گذرد :


در گوشهاي در دل شهر حوزوي قم - مامن و موطن روحانيون شيعي- دفتر يك مرجع تقليد مركز تفسير تنازع فقه سنتي و پويا بود. مردي 70 ساله مانوس با فقه - دوستداشتنيترين گوهر دلرباي شيوخ روحاني - ميان دو مكتب فقه سنتي و فقه پويا هر دو را برگزيد و گفت: «اصلا فقه سنتي و فقه پويا با هم جنگ ندارند.» اما برخي از آيتالله العظمي شيخ يوسف صانعي به عنوان «فقيه مدافع فقه پويا» نام ميبرند و از اينرو روحانيوني منتقد او هستند؛

باسلام خدمت حضرتعالي با توجه به اينكه حرمت ريش تراشي در نزد جنابعالي محرز نشده است
در حالي كه پيش از اين، منابع خبري از اقامت شيخ علي تهراني در خانهاي در كرج، تحت نظارت نيروهاي امنيتي خبر ميدادند، كتاب «به سوي سرنوشت» كه به تازگي منتشر شده، از آزادي و سكونت وي در تهران خبر داده است وهم زمان منابع تأييد نشدهاي از مرگ وي در سكوت خبري در يك سال قبل خبر ميدهند.
روز دوشنبه (22/5/86) در اخبار، مسأله ادعاي ارتباط فردي به نام عرفانيان با وجود مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ و دروغها و تهمتها و انحرافهايي را که به وجود آورده براي مردم مطرح شد. من به ياد چند سال پيش افتادم که اين شخص، پنج نفر را از تهران به قم فرستاده بود که متأسفانه، يکي از آنان، روحاني پيري بود و بقيه از افراد کاسب و بازاري. در عصر يکي از روزها آنان به دفتر ما آمدند و گفتند: ميخواهيم با آقا ملاقات کنيم و مطلب بسيار مهم و خصوصي با ايشان داريم.

اما تقليد : تقليد بر دو قسم است : ممنوع و مشروع . يك نوع تقليد است كه به معنای پيروی كوركورانه از محيط و عادت است كه البته ممنوع است و آن همان است كه در آيه قرآن به اين صورت مذمت شده : « انا وجدنا آباءنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون »{ سوره زخرف ، آيه 23 : [ ما پدران خود را بر يك راهی يافتهايم و خود نيز به آثار آنان اقتدا میكنيم ] } اينكه گفتم تقليد بر دو قسم است : ممنوع ومشروع ، مقصود ازتقليد ممنوع تنها اين تقليد كه تقليد كوركورانه از محيط و عادت آباء و اجداد است نيست ، بلكه میخواهم بگويم همان تقليد جاهل از عالم و رجوع عامی به فقيه بر دو قسم است : ممنوع و مشروع .
اخيراً ( این سخنرانی توسط شهید بزرگوار آیت الله مطهری " ره " حدود چهل روز بعد از ارتحال ملکوتی بزرگ مرجع تقلید جهان تشیع ، حضرت آیت الله العظمی حاج سید حسین بروجردی " اعلی الله مقامه الشّریف " در اردیبهشت سال۱۳۴۰ایراد شده است وچون مردم مؤمن بدنبال مرجع تقلید بودند لذا شهید بزرگوار این مطالب را برای آگاهی بیشتر آنها بیان نموده است ) از بعضی مردم كه در جستجوی مرجع تقليد هستند گاهی اين كلمه را میشنوم كه میگويند میگرديم كسی را پيدا كنيم كه آنجا " سر بسپاريم " . میخواهم بگويم تقليدی كه در اسلام دستور رسيده " سر سپردن " نيست ، چشم باز كردن و چشم بازداشتن است . تقليد اگر شكل " سر سپردن " پيدا كرد هزارها مفاسد پيدا میكند . در اينجا حديث مفصلی كه در اين زمينه هست و نوشتهام ، برای شما از رو میخوانم . جمله معروف « و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا علی هواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه »[ و اما هر يك از فقهاء كه خوددار و حافظ دين خود و مخالف هوای نفس و مطيع فرمان مولای خود باشد عوام حق دارند از او تقليد كنند ] .
كه از جمله سندهای تقليد و اجتهاد است جزء همين حديث است و شيخ انصاری درباره اين حديث میگويد : آثار صدق از آن نمايان است . اين حديث در ذيل اين آيه كريمه است : « و منهم اميون لا يعلمون الكتاب الا امانی و ان هم الا يظنون »( سوره بقره ، آيۀ ۷۸ ) . اين آيه در مقام مذمت عوام و بیسوادان يهود است كه از علماء و پيشوايان دين خود پيروی و تقليد میكردند ، و دنباله آياتی است كه روش ناپسند علماء يهود را ذكر میكند . میفرمايد يك عده آنها همان مردم بیسواد و نادان بودند كه از كتاب آسمانی خود چيزی جز يك رشته خيالات و آرزوها نمیدانستند و دنبال گمان و وهم میرفتند .
حديث امام صادق ( علیه السلام ) درباره تقليد ممنوع
در ذيل اين آيه اين حديث است كه شخصی به حضرت صادق ( علیه السلام ) عرض میكند كه عوام و بیسوادان يهود راهی نداشتند جز اينكه ازعلماء خود هر چه میشنوند قبول كنند و پيروی نمايند . اگر تقصيری هست ، متوجه علماء يهود است . چرا قرآن عوام الناس بيچاره را كه چيزی نمیدانستند و فقط از علماء خود پيروی میكردند مذمت میكند ؟ چه فرقی بين عوام يهود و بين عوام ما هست ؟ اگرتقليد و پيروی عوام از علماء مذموم است پس عوام ما نيز كه ازعلماء ما پيروی میكنند بايد مورد ملامت و مذمت قرار گيرند . اگر آنها نمیبايست قول علماء خود را بپذيرند اينها نيز نبايد بپذيرند . حضرت فرمود : « بين عوامنا و علمائنا و بين عوام اليهود و علمائهم فرق من جهة و تسوية من جهة : اما من حيث استووا فان الله قد ذم عوامنا بتقليدهم علمائهم كما قد ذم عوامهم . و اما من حيث افترقوا فلا » . يعنی عوام و علماء ما و عوام و علماء يهود از يك جهت فرق دارند و از يك جهت مثل هماند . از آن جهت كه مثل هم میباشند ، خداوند عوام را نيز به آن نوع تقليد از علماء مذمت كرده و اما از آن جهت كه فرق دارند نه . آن شخص عرض كرد : يا ابن رسول الله توضيح بدهيد . فرمود : عوام يهود علماء خود را در عمل ديده بودند كه صريحا دروغ میگويند ، از رشوه پرهيز ندارند ، احكام و قضاءها را به خاطر رودربايستیها و رشوهها تغييرمیدهند ، میدانستند كه درباره افراد و اشخاص عصبيت به خرج میدهند ، حب و بغض شخصی را دخالت میدهند ، حق يكی را به ديگری میدهند . آنگاه فرمود « واضطروا بمعارف قلوبهم الی ان من يفعل ما يفعلونه فهو فاسق لا يجوز ان يصدق علی الله ولاعلی الوسائط بين الخلق و بين الله » . يعنی به حكم الهامات فطری عمومی كه خداوند در سرشت هر كس تكوينا قرار داده میدانستند كه هر كس كه چنين اعمالی داشته باشد نبايد قول او را پيروی كرد ، نبايد قول خدا و پيغمبران خدا را با زبان او قبول كرد . در اينجا امام میخواهد بفرمايد كه كسی نگويد كه عوام يهود اين مسأله را نمیدانستند كه نبايد به قول علمائی كه خودشان برخلاف دستورهای دين عمل میكنند عمل كرد . زيرا اين مسأله ، مسألهای نيست كه كسی نداند . دانش اين مسأله را خداوند در فطرت همه افراد بشر قرار داده و عقل همه كس اين را میداند .
به اصطلاح اهل منطق ، از جمله قضايا قياساتها معها است ، دليلش با خودش است . كسی كه فلسفه وجوديش پاكی و طهارت و ترك هوا و هوس است اگر دنبال هوا و هوس و دنياپرستی برود ، به حكم تمام عقول بايد سخن او را نشنيد . بعد فرمود : « و كذلك عوام امتنا اذا عرفوا من فقهائهم الفسق الظاهر ، و العصبية الشديده ، و التكالب علی حطام الدنيا و حرامها ، و اهلاك من يتعصبون عليه و ان كان لاصلاح امره مستحقا ، و بالترفق بالبر و الاحسان علی من تعصبوا له و ان كان للاذلال و الاهانة مستحقا . فمن قلدمن عوامنا مثل هؤلاء فهم »« مثل اليهود الذين ذمهم الله بالتقليد لفسقة فقهائهم » ( احتجاج طبرسی ، ج ۲ ص ۲۶۳، به نقل از تفسير منسوب به امام حسن عسكری عليه السلام . و بجای " بالترفق " " بالترفرف " آورده است . ) . يعنی : و به همين منوال است حال عوام ما . اينها نيز اگر در فقهاء خود ، اعمال خلاف ، تعصب شديد ، تزاحم بر سر دنيا ، طرفداری از طرفداران خود هر چند ناصالح باشند ، كوبيدن مخالفين خود هر چند مستحق احسان و نيكی باشند ، اگر اين اعمال را در آنها حس كنند و بازهم چشم خود را ببندند و از آنها پيروی كنند عينا مانند همان عوام يهودند و مورد مذمت و ملامت هستند .
پس معلوم میشود كه تقليد ممدوح و مشروع " سر سپردن " و چشم بستن نيست ، چشم باز كردن و مراقب بودن است و اگر نه ، مسؤليت و شركت در جرم است .
انديشه عوامانه كريت و اعتصام علماء
بعضی از مردم خيال میكنند كه تأثير گناه در افراد يكسان نيست ، در مردم عادی گناه تأثير دارد و آنها را از تقوا و عدالت ساقط میكند ولی در طبقه علماء تأثيری ندارد ، آنها يك نوع " كريت " و يك نوع " اعتصام " دارند ، نظير فرقی كه بين آب قليل و آب كثير است كه آب كثير اگر به قدر كر شد ديگر از نجاست منفعل نمی شود ، در صورتی كه اسلام برای احدی كريت و اعتصام قائل نيست ، حتی برای شخص پيغمبر اكرم ( ص ) . چرا میگويد : « قل انی اخاف ان عصيت ربی عذاب يوم عظيم »ای پيغمبر ! بگو خود من نيز اگر معصيت كنم از عذاب روز بزرگ بيمناكم . چرا میفرمايد : « لئن اشركت ليحبطن عملك »اگر نوعی شرك در كار تو وارد شود عملت
تباه خواهد شد . همه اينها برای اين تعليم است كه تبعيضی در كار نيست ، كريت و اعتصامی برای احدی نيست .
داستان موسی و عبد صالح كه در قرآن كريم آمده داستان عجيبی است . يك نكته بزرگ كه از اين داستان استفاده میشود اين است كه تابع و پيرو تا آنجا تسليم متبوع و پيشوا است كه اصول و مبادی و قانون ، نشكند و خراب نشود . اگر ديد آن متبوع ، كاری برخلاف اصول و مبانی انجام میدهد نمیتواند سكوت كند . گو اينكه در اين داستان ، عملی كه عبد صالح كرد از نظر خود او كه افق وسيعتری را میديد و به باطن موضوع توجه داشت برخلاف اصول نبود بلكه عين وظيفه و تكليف بود ، ولی سخن در اينست كه چرا موسی صبر نمیكرد و زبان به انتقاد میگشود ، با اينكه وعده میداد و به خود تلقين میكرد كه اعتراض نكند بازهم اعتراض و انتقاد میكرد . نقص كار موسی در اعتراض و انتقاد نبود ، در اين بود كه به رمزم مطلب و باطن كار آگاه نبود . البته اگر به رمز مطلب آگاه میشد اعتراض نمیكرد . و مايل بود كه برسد به رمز مطلب ، ولی مادامی كه از نظر او عملی برخلاف اصول و قانون الهی است ايمان او به او اجازه نمیدهد سكوت كند . بعضی گفتهاند اگر تا قيامت عمل عبد صالح تكرار میشد موسی از اعتراض و انتقاد بازنمیايستاد مگر آنكه به رمز مطلب آگاه میشد . موسی به او میگويد : « هل اتبعك علی ان تعلمن مما علمت رشدا »؟ يعنی آيا اجازه میدهی ازتوپيروی كنم تا مرا تعليم كنی ؟ اومی گويد انك لن تستطيع معی صبرا تو نخواهی توانست در مصباحت من طاقت بياوری و نسبت به آنچه میبينی سكوت كنی . بعد خود او علت را به خوبی توضيح میدهد : « و كيف تصبر علی ما لم تحط به خبرا »؟ مگر تو وقتی كه ببينی عملی برخلاف صورت میگيرد و از سر و رمز مطلب آگاه نباشی صبرخواهی كرد ؟ ! موسی گفت : « ستجدنی إن شاءالله صابرا و لا اعصی لك امرا ». اميدوارم اگر خدا بخواهد صبر كنم و امر تو را مخالفت نكنم . موسی نگفت چه به رمز مطلب پی ببرم و چه نبرم صبر خواهم كرد ، همينقدر گفت اميدوارم اين تحمل در من پيدا شود . البته اين تحمل آنوقت برای موسی پيدا میشود كه از رمز مطلب آگاه گردد . بعد او خواست صريحتر از موسی قول بگيرد كه حتی اگر به رمز مطلب هم پی نبری سكوت كن و اعتراض نكن تا وقتی كه موقعش برسد خودم توضيح دهم : « قال فان اتبعتنی فلا تسئلنی عن شیء حتی احدث لكن منه
ذكرا ». يعنی اگر دنبال من آمدی هر چه ديدی سكوت كن ، بعد من خودم توضيح میدهم . در اينجا ديگر آيه كريمه ندارد كه موسی پذيرفت . در آيه همين قدر دارد كه بعد با هم راه افتادند و رفتند تا آخر داستان كه كم و بيش همه شنيدهايد .
به هر حال خواستم عرض كرده باشم كه تقليد جاهل از عالم ، سر سپردگی نيست . تقليد ممنوع جاهل از عالم همان است كه شكل سرسپردگی پيدا كند و به صورت " جاهل را بر عالم بحثی نيست ، ما ديگر نمیفهميم ، شايد تكليف شرعی چنين و چنان اقتضاء كرده باشد " و امثال اينها ادا میشود . اين داستان را به عنوان شاهد و تأييدی بر مطلب آن حديث امام صادق ( ع ) عرض كردم .
ده گفتار ( اجتهاد در اسلام ) - صص ۱۱۰ تا ۱۱۶
با تشکر از سایت شهید آوینی

يك جريان مهم و خطرناكی را كه در عالم تشيع در چهار قرن پيش تقريبا ، در موضوع اجتهاد پيدا شد بايد ذكر كنم و آن ، موضوع " اخباريگری " است . و اگرگروهی از علماء مبرز و دلير نبودند و جلو اين جريان نمیايستادند و آنرا نمیكوبيدند معلوم نبود كه امروز چه وضعی داشتيم .
مكتب اخباريگری بيش از چهار قرن از عمرش نمیگذرد . مؤسس اين مكتب مردی است به نام ملا امين استرآبادی كه شخصا مرد باهوشی بوده و اتباع زيادی از علماء شيعه پيدا كرد . خود اخباريين مدعی هستند كه قدمای شيعه تا زمان " صدوق " ، همه مسلك اخباری داشتند . ولی حقيقت اينست كه اخباريگری به صورت يك مكتب با يك سلسله اصول معين كه منكر حجيت عقل باشد ، و همچنين حجيت و سنديت قرآن را به بهانه اينكه فهم قرآن مخصوص اهل بيت پيغمبر است و وظيفه ما رجوع به احاديث اهل بيت است منكر شود ، و همچنين بگويد اجماع ، بدعت اهل تسنن است پس از ادله اربعه يعنی كتاب و سنت و اجماع و عقل ، تنها سنت حجت است ، و همچنين مدعی شود كه همه اخباری كه در كتب اربعه يعنی " كافی " و " من لا يحضره الفقيه " و " تهذيب " و " استبصار " آمده صحيح و معتبر بلكه قطعی الصدور است ، خلاصه مكتبی با اين اصول ، پيش از چهار قرن پيش وجود نداشته است . شيخ طوسی در كتاب " عده الاصول " از گروهی از قدما به عنوان " مقلده " ياد میكند و انتقاد مینمايد ، ولی آنها مكتبی از خود نداشتهاند . علت اينكه شيخ آنها را مقلده میخواند اينست كه در اصول دين هم به اخبار استدلال كردهاند .
به هر حال مكتب اخباريگری ضد مكتب اجتهاد و تقليد است . آن اهليت و صلاحيت و تخصص فنی كه مجتهدين قائلند او منكر است ، تقليد غير معصوم را حرام میداند . به حكم اين مكتب چون حجت و سند ، منحصر به احاديث است و حق اجتهاد و اعمال نظر هم نيست ، مردم موظفند مستقيما به متون مراجعه كنند و به آنها عمل نمايند و هيچ عالمی را به عنوان مجتهد و مرجع تقليد واسطه قرار ندهند .
ملا امين استرآبادی كه مؤسس اين مكتب است و شخصا مردی با هوش و مطالعه كرده و مسافرت رفته بود كتابی دارد به نام " الفوائد المدنيه " . در آن كتاب با سرسختی عجيبی به جنگ مجتهدين آمده . مخصوصا سعی دارد كه حجيت عقل را منكر شود . مدعی است كه عقل فقط در اموری كه مبدأ حسی دارند يا قريب به محسوسات میباشند ( مثل رياضيات ) حجت است . در غير اينها حجت نيست . از قضا اين فكر تقريبا مقارن است با پيدايش فلسفه حسی در اروپا .
آنها در علوم حجيت عقل را منكر شدند و اين مرد در دين منكر شد . حالا اين فكر را اين مرد از كجا آورد ؟ آيا ابتكار خودش بود يا از كسی ديگر گرفته ؟ معلوم نيست .
يادم هست در تابستان سال ۱۳۲۲ شمسی كه بروجرد رفته بودم و آنوقت هنوز مرحوم آية الله بروجردی اعلی الله مقامه در بروجرد بودند و به قم نيامده بودند يكروز سخن از همين فكر اخباريين شد . ايشان در ضمن انتقاد از اين فكر فرمودند كه پيدايش اين فكر در ميان اخباريين اثر موج فلسفه حسی بود كه در اروپا پيدا شد . اين را من آنوقت از ايشان شنيدم ، بعد كه به قم
آمدند و درس اصول ايشان به اين مبحث يعنی مبحث حجيت قطع رسيد من انتظار داشتم دوباره اين مطلب را از ايشان بشنوم ولی متأسفانه چيزی نگفتند . الان نمیدانم كه اين فقط حدسی بود كه ايشان ابراز میداشتند يا مدركی داشتند ، من خودم تاكنون به مدركی بر نخوردهام و بسيار بعيد میدانم كه اين فكر حسی در آنوقت از غرب به شرق آمده باشد . ولی از طرف ديگر ايشان هم بیمدرك سخن نمیگفتند . اكنون متأسفم كه چرا از ايشان استفسار نكردم .
مبارزه با اخباريگری
به هر حال اخباريگری نهضتی بود بر ضديت عقل . جمود و خشكی عجيبی بر اين مسلك حكم فرما است . خوشبختانه افراد رشيدی مانند وحيد بهبهانی معروف به " آقا " كه آقايان آل آقا از نسل ايشان هستند ، و شاگردان ايشان ، و بعد مرحوم حاج شيخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه با اين مسلك مبارزه كردند .
وحيد بهبهانی در كربلا بود . در آنوقت صاحب " حدائق " هم كه اخباری متبحری است ، در كربلا بود و هر دو حوزه درس داشتند . وحيد مسلك اجتهاد داشت و صاحب " حدائق " مسلك اخباری ، و قهرا مبارزه سختی بود .
بالاخره وحيد بهبهانی ، صاحب حدائق را شكست داد . میگويند شاگردهای مبرز وحيد بهبهانی از قبيل كاشف الغطاء و بحر العلوم و سيد مهدی شهرستانی ، همه ، اول شاگرد صاحب حدائق بودند و بعد آمدند به درس وحيد و درس صاحب حدائق را ترك كردند .
ولی البته صاحب حدائق يك اخباری ملايمی است ، خودش مدعی است كه مسلك او با مسلك مرحوم مجلسی يكی است ، متوسط بين اخباری و اصولی است ، به علاوه مردی متقی و خدا ترس و با ايمان بوده ، با همه اينكه وحيد بهبهانی با شدت با او مبارزه كرد و نماز جماعت خواندن با او را منع كرد ، او برعكس میگفت نماز جماعت با آقای وحيد صحيح است ، و میگويند وقت مردن وصيت كرد كه نماز ميت او را وحيد بهبهانی بخواند . مبارزه شيخ انصاری از اين جهت بود كه يك پیريزی متقنی برای علم اصول فقه كرد كه میگويند خودش میگفت اگر امين استرآبادی زنده بود اصول من را میپذيرفت .
البته مكتب اخباری در اثر اين مقاومتها شكست خورد و الان جز در گوشه و كنارها پيروانی ندارد ، ولی همه افكار اخباريگری كه به سرعت و شدت بعد از پيدايش ملا امين در مغزها نفوذ كرد و در حدود دويست سال كم و بيش سيادت كرد ، از مغزها بيرون نرفته ، الان هم میبينيد خيلیها تفسير قرآن را اگر حديثی در كار نباشد جايز نمیدانند . جمود اخباريگری در بسياری از مسائل اخلاقی و اجتماعی و بلكه پارهای مسائل فقهی هنوز هم حكومت میكند . فعلا مجال شرح و بسط نيست .
يك چيز كه باعث رشد و نفوذ طرز فكر اخباری در ميان مردم عوام میشود آن جنبه حق به جانب عوامپسندی است كه دارد ، زيرا صورت حرف اينست كه میگويند ما از خودمان حرفی نداريم ، اهل تعبد و تسليم هستيم ، ما جز قال الباقر ( ع ) و قال الصادق ( ع ) سخنی نداريم ، از خودمان حرف نمیزنيم ، حرف معصوم را میگوئيم .
شيخ انصاری در " فرائد الاصول " مبحث برائت و احتياط ، از سيد نعمة الله جزايری كه مسلك اخباری دارد نقل میكند كه میگويد : " آيا هيچ عاقلی احتمال میدهد كه در روز قيامت يك بندهای از بندگان خدا را ( يعنی يك اخباری را ) بياورند و از او بپرسند تو چگونه عمل میكردی و او بگويد به فرمايش معصومين عمل میكردم و هر جا كه كلام معصوم نبود احتياط میكردم
و آنوقت يك همچو آدمی را ببرند به جهنم و از آن طرف يك آدم لا قيد و بیاعتنا به سخن معصوم ( يعنی يك نفر اصولی و پيرو مسلك اجتهاد ) را كه هر حديثی را به يك بهانه طرد میكند ببرند بهشت ! حاشا و كلا " . جوابی كه مجتهدين میدهند اينست كه اينگونه تعبد و تسليمها ، تسليم به
قول معصوم نيست ، تسليم به جهالت است . اگر واقعا محرز بشود كه معصوم سخنی گفته ما هم تسليم هستيم ولی شما میخواهيد جاهلانه به هر چه میشنويد تسليم شويد . در اينجا برای نمونه كه فرق بين طرز فكر جامد اخباری و فكر اجتهادی معلوم شود مطلبی را كه اخيراً برخوردهام ذكر میكنم .
يك نمونه از دو طرز تفكر
در احاديث زيادی امر شده تحت الحنك هميشه در زير گلو افتاده باشد ، نه در حال نماز فقط بلكه در همه احوال . يكی از آن احاديث اينست : « الفرق بين المؤمنين و المشركين التلحی » . يعنی فرق بين مسلمان و مشرك تحت الحنك در زير گلو انداختن است . عدهای اخباريين به اين حديث و امثال آن تمسك كرده میگويند هميشه بايد تحت الحنك افتاده باشد . ولی مرحوم ملا محسن فيض با اينكه به اجتهاد خوشبين نبوده ، در " وافی " باب الزی و التجمل ، اجتهادی دارد ، میفرمايد در قديم مشركين شعاری داشتند كه تحت الحنك را به بالا میبستهاند و نام اين عمل "اقتعاط" میگذاشتهاند . اگر كسی اين كار را میكرد معنايش اين بود كه من جزء آنها هستم .اين حديث دستور مبارزه و عدم پيروی از آن شعار را میدهد . ولی امروز ديگر آن شعار از بين رفته پس موضوعی برای اين حديث باقی نيست . حالا برعكس چون همه تحت الحنك را به بالا میبندند، اگر كسی تحت الحنك را در زير چانه چرخ بدهد حرام است ، زيرا لباس شهرت میشود و لباس شهرت حرام است .
در اينجا جمود اخباريگری حكم میكند كه بگوئيم در متن اين حديث دستور تحت الحنك انداختن رسيده و ديگر فضولی است كه ما در اطراف آن حرف بزنيم و نظر بدهيم و اجتهاد كنيم . ولی فكر اجتهادی میگويد ما دو دستور داريم : يكی دستور احتراز از اشعار مشركين كه روح مضمون اين حديث است ، و يكی دستور ترك لباس شهرت . در ايامی كه آن شعار در دنيا موجود بوده و مسلمانها از آن شعار احتراز میكردهاند ، بر همه واجب بوده كه تحت الحنك بيندازند ، ولی امروز كه آن موضوع از بين رفته و از شعار بودن خارج شده و در عمل هيچكس تحت الحنك نمیاندازد ، اگر كسی اين كار را بكند مصداق لباس شهرت است و حرام است . اين يك نمونه بود كه خواستم عرض كنم . امثال اين زياد است .
از وحيد بهبهانی نقل شده كه فرمود يك وقت هلال ماه شوال به تواتر ثابت شد . اينقدر افرادی آمدند و گفتند ما ماه را ديديم كه برای من يقين حاصل شد . من حكم كردم كه امروز عيد فطر است . يكی از اخباريين به من اعتراض كرد كه تو خودت نديدهای و اشخاص مسلم العدالة هم شهادت ندادهاند ، چرا حكم كردی ؟ گفتم متواتر است و از تواتر برای من يقين پيدا شد . گفت در كدام حديث وارد شده كه تواتر حجت است ؟ ! ايضا وحيد میگويد : جمود اخباريها به اين حد است كه اگر فرضا مريضی رفته باشد پيش يكی از ائمه و آن امام به او فرموده باشد آب سرد بخور ، اخباريها به همه مريضهای دنيا خواهند گفت هر وقت مريض شدیدو هر مرضی پيدا كرديد علاجش آب سرد است ، فكر نمیكنند كه اين دستور مخصوص حال آن مريض بوده نه همه مريضها . ايضا معروف است كه بعضی اخباريها دستور میدادند كه به كفن ميت شهادتين بنويسند و به اين صورت بنويسيد اسماعيل يشهد ان لا اله الا الله يعنی اسماعيل شهادت میدهد به وحدانيت خدا حال چرا شهادت را به نام اسماعيل بنويسند ، زيرا در حديث وارد شده كه حضرت صادق ( ع )دركفنفرزندشان اسماعيل به اين عبارت نوشته بودند . اخباريين فكر نمیكردند كه در كفن اسماعيل كه اينطور مینوشتند چون اسم او اسماعيل بود . حالا كه مثلا حسن قلی بك مرده چرا اسم خودش را ننويسيم و اسم اسماعيل را بنويسيم ؟ ! اخباريين میگفتند اينها ديگر اجتهاد و اعمال نظر و اتكاء به عقل است . ما اهل تعبد و تسليم و قال الباقر( ع ) و قال الصادق ( ع ) میباشيم ، از پيش خود دخالت نمیكنيم .
کتاب ده گفتار( اجتهاد در اسلام ) شهید آیت الله استاد مطهری صص ۱۰۳ تا ۱۱۰
با تشکر از سایت شهید آوینی
ميل دارم که در لندن موسسهاي براي ترويج مکتب اهل بيت عليهم السلام و نشر معارف شيعه اثني عشريه تأسيس گردد

حضرت امام خمینی " ره " :
((اگر چنانچه شرافت زمان به واسطۀ حادثه ای است که درآن زمان واقع می شود ، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر « من الازل الی الابد » روزی شریفتر ازآن نیست برای اینکه حادثه ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده ، حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است ، بعثت انبیاءبزرگ ، انبیاءالوالعزم وبسیاری از حوادث بسیار بزرگ ، لکن حادثه ای بزرگتر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود زیرا که بزرگتر از رسول اکرم در عالمِ وجود نیست غیراز ذات مقدس حق تعالی و حادثه ای بزرگتر از بعثت او هم نیست .))
۲۷ رجب المرجب ، یکهزارو چهارصدو چهل ویکمین سالروز بعثت حضرت خاتم الانبیاء والمرسلین حضرت محمّد بن عبدالله" صلّی الله علیه وآله وسلّم "بر همۀ مسلمین و ییروان آن پیامبرعظیم الشّأن خجسته و مبارک باد.
" یادداشت های پراکنده "

حضرت امام خمینی " ره " :
(( آن چیزی که ما در روز مبعثت باید توجه به آن بکنیم این است که با بعثت رسول خدا برای این است که راه ظلم را به مردم بفهماند ، برای اینکه مردم بتوانند با قدرت های بزرگ مقابله کنند .بعثت برای این است که اخلاق مردم را، تفوس مردم را، ارواح مردم را واجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمت هانجات بدهد ، ظلمات را بکلی کنار بزندوبه جای او مور بنشاند، ظلمت جهل راکنار بزند و به جای او نور عمل بیاورد ، ظلمت ظلم را به کنار بزند و به جای او عدالت بگذارد ، نور عدالت را به جای او بگذارد و راه اورا به ما فهمانده است ، فهمانده است که تمام مردم ، تمام مسلمین برادر هستند و باید باهم وحدت داشته باشند ، تفرق نداشته باشند .))
محسن آرمین، سخنگوی مجاهدین انقلاب در پاسخ به عضو شورای نگهبان؛كساني بايد توبه كنند كه ۷۰۰ هزار رأي مردم را باطل كردند .

هيچ کس شمار روزهاي نصرتش از پيغمبر صلي الله عليه و آله و دعوت او و ياري حق به اين شمار نرسيد. ابوطالب عليه السلام به واسطه فداکاريهاي عجيب و مواجهه محکم با دشمنان دين خدا، آنان را از خاموش کردن نور الهي بازداشت.

هيچ کس شمار روزهاي نصرتش از پيغمبر صلي الله عليه و آله و دعوت او و ياري حق به اين شمار نرسيد. ابوطالب عليه السلام به واسطه فداکاريهاي عجيب و مواجهه محکم با دشمنان دين خدا، آنان را از خاموش کردن نور الهي بازداشت.
خبرگزاري فارس: سبز شدن دوباره درخت سپيدار خشكيدهاي كه نام شهداي مقاومت لبنان روي آن نصب شده، هزاران گردشگر را كه از سراسر دنيا براي ديدن آن به شهر "بنت جبيل" ميروند به شگفتي واداشته است.

سالروز شهادت هفتمین پیشوای مظلوم شیعیان جهان ، حضرت باب الحوائج اباالحسن امام موسی بن جعفر الکاظم ( علیه السلام ) بر عاشقان ومحبین خاندان عصمت وطهارت تسلیت باد.
« یادداشتهای پراکنده »
با مسافر تازه از لبنان رسيده از هر دري سخن گفتيم؛ از نقش حزب الله در تحولات لبنان تا مسائل و دغدغه هاي روز زن ايراني و مسلمان. ربابه صدر هنگامي که از سيدحسن نصرالله مي گويد، مي توان به وضوح برق خوشحالي و رضايت و در عين حال دل نگراني خواهرانه او را نسبت به رهبر حزب الله در نگاه او يافت.
۱۶/ ۵ / ۱۳۸۶ - سرويس فقه و حقوق - حقوق اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا):
دكتر غلامحسين الهام وزير دادگستري در حاشيهي مراسم توديع و معارفهء رئيس سازمان تعزيرات حكومتي در جمع خبرنگاران دربارهءلايحهءتمديد اجراي آزمايشي قانون مجازات اسلامي، اظهار داشت: اميدواريم امروز هم فوريت و هم اصل اين قانون در مجلس تصويب شود.
کتاب "ساواک" با هدف تحلیل و بررسی تاریخچه، عملکرد و ساختار سازمان اطلاعات و امنیت کشور رژیم پهلوی، توسط مظفر شاهدی و با پیشیبانی و حمایت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی در 885 صفحه و 22 فصل منتشر شد.
نامۀ حجت الاسلام شیخ علی تهرانی به امام خمینی ( ره )
روزنامۀ محترم انقلاب اسلامی :
نامه ای به امام نوشته و پیرو آن را به امّت می دهم و تقاضا دارم که در اوّلین شماره چاپ نمائید و نیز به استناد این نامه اجازه داریدآن را به تمام جرائد و روزنامه ها برای چاپ بسپارید .
علی تهرانی – مشهد مقدس 25 / 10 / 1358
درپی انتشار مطلبی با عنوان « رفتار متفاوت آيتالله منتظري و شيخعلي تهراني با امام جمعه شدن آيتالله خامنهاي » در سایت بازتاب و از آنجاکه من به نقل دقیق تاریخ به خصوص تاریخ انقلاب اسلامی حساس می باشم لذا با توجه به اینکه گفته شده بود شیخ علی تهرانی ( شوهر خواهر مقام رهبری و عضو مجلس تدوین قانون اساسی و کسی که به خاطر موضع گیری هایش اورا طرد نموده ووی از عراق و دامان منافقین و صدام سر درآورد ) در بهمن ماه ۱۳۵۸ نامه ای در روزنامهء مجاهد منتشر و مطالبی بیان داشته است ، برآن شدم تا با درج نامهء او به حضرت امام خمینی ( ره ) و ملت شریف ایران و پاسخ شهید بهشتی و آقایان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی که مخاطبان اصلی وی در این نامه هستند ( جریان ایرانی الاصل نبودن جلال الدین فارسی برای کاندیداتوری اولین انتخابات ریاست جمهوری ونیز انتصاب آیت الله خامنه ای به امامت جمعهء تهران بعد از فقیه عالیقدر و...) دراین رابطه برگی از تاریخ انقلاب اسلامی را ورق زده تا شما ملاحظه نمائید ادبیات بکار رفته در موضع گیری های مطرح شده به خصوص در کلام آقای خامنه ای در سال ۱۳۵۸ با سالهای ۱۳۶۸ و۱۳۷۳ و۱۳۷۶ و ...تفاوتی ننموده است ؛

35 - حمايت از رؤساي ساواك !
ادعاي بولتن : "حمايت منتظري از يكي از رؤساي ساواك ."
توضيح :
مطلب مورد ذكر در بولتن درباره مقدم رئيس ساواك است ; بدون ترديد ذكر جهات مثبت ديگران چه ساواكي و چه غير آن به معني حمايت از آنان نيست ، اصل مطلب چنين است :
"نصيري يك خصوصياتي داشت مقدم يك جور خصوصيات ديگري ، مقدم خودش ميگفت من سابقا طلبه بوده ام ، از صحبت هايش هم پيدا بود كه مقداري درس طلبگي خوانده ، يك عرق مذهبي هم داشت ، با كمونيست ها خيلي بد بود و براي روحانيت احترام قائل بود; يك داستان را آقاي قاضي خرم آبادي نقل ميكرد و ميگفت : "قبل از انقلاب كه من در خرم آباد بودم يكي از علماي لرستان كه نفوذ محلي هم داشت مقداري در رابطه با ترويج از امام و مسائل انقلاب فعاليت ميكرد و با ما همراه بود، ساواك لرستان از طريق شنود تلفن هاي او كشف كرده بود كه گويا با زني مربوط است او را صيغه كرده يا بنا بوده صيغه كند، خلاصه ساواك خرم آباد براي مقدم كه رئيس ساواك بود گزارش كرده بود كه اين سوژه خوبي است و ما ميتوانيم با افشاي اين قضيه آبروي فلاني را ببريم ، مقدم گفته بود نه اين كار را نكنيد، براي اين كه اصل روحانيت كه محفوظ باشد ما مردم را حفظ كرده ايم ، اگر در امور ديني بدبيني در جامعه درست شود اين به ضرر است و باعث ميشود كه ماركسيست ها و كمونيست ها در منطقه تقويت شوند." بالاخره بعضي از آنها كه افراد فهميده اي بودند روي اين مسائل حساب ميكردند، خود مقدم در زندان هم كه با ما صحبت ميكرد ميگفت : من با مشي نصيري و پاكروان مخالفم ; ولي بالاخره آقاي خلخالي مقدم را نيز اعدام كرد."
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|